حيات اجتماعى و محيطى ناآگاه و محروم از آزادى و اختيار حقيقى بدور خود پيچانده است ( 1 ) . او در اين پيچيدن به دور خود بهمانگونه احساس آگاهى و آزادى دارد كه انگشترى كه به دور انگشت پيچانده مىشود احساس آزادى و اختيار نمايد يك احساس عميق در بارهء نقصهاى حياتى ، اگر چه به زبان آورده نشوند ، با وجود وعدهء فرداهاى موعود [ كه بشهادت ديروزهائى كه پيش از فرا رسيدن ، خود فرداهاى موعود رؤيائى و او توپيائى بودند ] همواره
هامش
( 1 ) براى توضيح چرخيدن انسان در يك سيستم جبرى عبارت زير را از يكى از مشهورترين متفكران تمدن امروزى نقل مىكنيم : « عملا به كار انداختن ماشين سياسى در يك كشور دموكراسى تفاوتى چندان با روش متداول در بازار كالا ندارد . احزاب سياسى فرق فاحشى با شركتهاى بزرگ ندارند و سياستمداران حرفه اى كوشش ميكنند تا كالاى خود را بمردم بفروشند ، روش آنان درست شبيه آگهىهاى تبليغاتى جالب توجه است . شومپيتر ناظر و بررسى كنندهء وقايع سياسى و اقتصادى اين وضع را به خوبى توصيف كرده است . او از مفهوم كلاسيك قرن 18 آغاز كرده و مىگويد : « دموكراسى روشى است براى وادار كردن مردم به شركت در اخذ تصميمات سياسى كه به صلاح عموم مىباشد از طريق انتخاب نمايندگان و تجمع آنان براى گرفتن چنين تصميمات » . نتيجهء تجزيهء تحليلى كه وى از طرز تلقى مردم امروز در بارهء رفاه عمومى گرفته است ، فرق چندانى با آنچه كه در بالا گفته شد ، ندارد . شومپيتر چنين ادامه مىدهد : « اگر از علائق خصوصى خانوادگى و شغلى فراتر رفته و وارد قلمرو امور ملى و بينالمللى شويم كه فاقد بستگى و پيوند مستقيم و غير قابل اشتباه با امور شخصى و خواسته فرديست ، خواهيم ديد كه حقيقت در جهت خواستههاى كلاسيك اعمال نمىشود ، آنچه مرا به شگفتى و اميدارد و به نظر مىرسد كه هستهء مركزى تمام ناراحتىها است ، از دست رفتن حقيقت است . كاهش حس حقيقت بينى نه تنها سبب كاهش مسئوليت ، بلكه موجب فقدان خواستههاى بهره ور شده است . هر كس آرزوها ، گفتهها ، خيالهاى خام ، نارضائيها و بخصوص خوشاينديها و ناخوشاينديهاى مخصوص به خود دارد ، اينها را در مجموع نمىتوان اراده و خواسته دانست كه ( با عبارت ديگر عمدى و موجب مسئوليت دانست ) در حقيقت كنكاش شخص در بارهء امور ملى مىدانى براى اجراى ارادهء او نمىدهد ، او عضو يك كميتهء تأثيرپذير است - كميتهء تمام ملت و به همين دليل كوششى را كه در راه كسب مهارت در ورزش يا بازى بريچ مىدارد در تسلط به مسائل سياسى به كار نمىبرد ، كاهش حس مسئوليت و فقدان خواستههاى بهره ور بنوبهء خود گوياى بيخبرى و نداشتن حس قضاوت نسبت به امور داخلى و سياست خارجى است « جامعهء سالم - اريك فروم ص 197 و 198 .