4 - زندگى دو عنصرى دنيوى و اخروى كه هر يك مستقلا هدف قرار بگيرد . 5 - زندگى معنوى نما براى زندگى دنيوى محض . 6 - زندگى دنيوى در مسير حيات اخروى كه « حيات معقول » ناميده مىشود . ما در بارهء هر يك از اين اقسام ششگانهء زندگى توضيحى مىدهيم :
1 - زندگى ناآگاه و بدون استقلال شخصيت و آزادى و اختيار
زندگى با اين اوصاف كه متذكر شديم ، يك صورت بىمعنى از زندگى است كه از حقيقت و معناى حيات فقط دو چيز دارد : يكم - حركت و احساس ابتدائى و توليد مثل و قرار گرفتن در گردبادهاى عوامل جبر طبيعت و همنوعان خود . دوم - نام زندگى است كه بچنين انسانها هم زنده مىگويند : اينان نه معناى زندگى دنيوى را مىفهمند و نه مىتوانند دركى در بارهء زندگى معنوى و اخروى داشته باشند ، همه چيزها براى آنان در همان حال كه نسبى هستند ، مطلق هم مىباشند . زشت و زيبا و نيك و بد و گذشته و آينده و وسيله و هدف و قانون كلى و قضيهء جزئى و انديشهء منطقى منتج و پندار و اوهام و نقص و كمال و امثال اين مفاهيم متضاد يا متناقض ، از هيچ حقيقت و واقعيتى خبر نمىدهند . دست طبيعت و اقوياى جوامع اينان را از سبد شب به سبد روز مىاندازند و از سبد روز به سبد شب پرتاب ميكنند . اينان بمنزلهء همان ابزار موسيقى هستند كه در چهار راهها نهاده شوند كه هر كس از آنجا مىگذرد و توانائى آن را داشته باشد كه نوازندگان قبلى آن ابزار را كنار بزند ، بدلخواه خود صداى آن را در آورد كه اگر صداهاى آن را بدلخواه خود ببيند ، تا آنجا كه بتواند آن را بنوازد ، تا نوبت رهگذر قويترى برسد و آن ابزار را در اختيار خود بگيرد . ضرر اين مردگان زنده نما منحصر در اين نيست كه خودشان نمىتوانند آگاهانه و با استقلال خود را بنوازند و آهنگ خود را بيرون بياورند ، اينان با وسيلهء قرار گرفتن در دست