تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
تلقى شود ، زيرا جريان و ادامهء حيات وابسته به آن است . بنا بر اين رابطهء ما با عوامل حيات طبيعى ، رابطهء كاملا جدى بوده و در گذران بودن آنها از اهميت جدى آنها نمىكاهد ، در عين حال اين عوامل گذرنده نبايد ما را در چارچوبهء خود چنان اسير و ميخكوب نمايند كه اصل حيات و ابديت آن را فراموش كنيم . ما بايد هر لحظه اين حقيقت را در ذهن خود آگاه و يا ضمير ناخود آگاه داشته باشيم كه هر يك از عوامل حيات طبيعى با ماهيت و مختصاتى كه دارد ، به زودى ارتباط خود را با ما قطع خواهد كرد ، اگر چه همان ارتباط موقت و محدود براى حيات ما يك امرى حياتى مىباشد . با حركت بر مبناى اين اصل است كه حيات طبيعى براى ما ارزيابى منطقى مىشود و زر و زيور و مقام و ديگر عوامل لذتبار همهء سطوح روح ما را اشغال نمىكنند . 14 ، 16 فارتحلوا منها بأحسن ما بحضرتكم من الزّاد و لا تسئلوا فيها فوق الكفاف و لا تطلبوا منها اكثر من البلاغ ( از اين دنيا با بهترين زاد و توشه كه اندوخته‌ايد ، كوچ كنيد و بيش از حد كفايت از اين دنيا مخواهيد و بيش از آنچه كه براى معاش زندگانى لازم است ، مجوئيد ) . ضرورت كسب و اندوختن زاد و توشه براى ابديت از اين دنيا ، اصلى بسيار مهم در اسلام است كه در تفسير خطبه‌هاى آينده مورد بحث قرار خواهد گرفت . در اين جملات به تفسير لزوم قناعت به حد كفاف در معيشت مىپردازيم :

قناعت به حد كفاف در معيشت از شرايط ضرورى « حيات معقول » است

آيا مىدانيد كه :
ده تن از تو زرد روى و بينوا خسبد همى تا به گلگون مىتو روى خويش را گلگون كنى