تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢

منشأ تكامل آن ص 57 ] از اين مثال استفاده كرده است . او مىگويد : « بدنهاى ما مانند نهرها روانند و موادشان بسان آبجويى پيوسته تازه مىشود » و مىدانيم كه اوپارين و امثال او پديدهء حيات را حقيقتى مجزا از بدن و اجزاء آن نمىدانند . و بهر حال ما خود اين حركت دائمى و جريان نو به نو در حيات را در خود مشاهده مىنمائيم . ( 1 ) اين جريان مستمر حيات را بايستى تا بتوانيم از حالت تسليم شدن و تأثير پذيرى از زر و زيور و لذايذ و زيباييهاى دنيا كه موجب رنگ آميزى و آلودگى حيات ميشوند ، محفوظ بداريم و آن را به صورت عامل فعال نه يك موجود منفعل در آوريم . با اين عمل روانى بسيار با اهميت ، ما مىتوانيم هم با عوامل حيات طبيعى و حتى زر و زيور و لذايذ و زيباييهاى دنيا بطور جدى با ارزيابى صحيح

هامش
( 1 ) جريان مستمر و نو به نو حيات ، هم در فلسفه‌هاى مسلمين و هم در ادبيات آنان با كمال صراحت و زيبائى مطرح شده است ، از آن جمله :اى مقيمان درت را عالمى در هر دمى رهروان راه عشقت هر دمى در عالمى بيزارم از آن كهنه خدائى كه تو دارى هر لحظه مرا تازه خداى دگرستى رهروان عقل ساحل را بجان دل بسته اند ما دل خود را به راه عشق بر دريا زديم هر نظرم كه بگذرد جلوهء رويش از نظر بار دگر نكوترش بينم از آنكه ديده ام مولوى ارتباط جوهر حيات را در عبور از گذرگاه خود ، با عوامل حيات طبيعى و پديده هاى جالب و غير جالب چنين بيان مىكند : در روانى روى آب جوى فكر نيست بىخاشاك خوب و زشت ذكر روى آب جوى فكر اندر روش نيست بى خاشاك محبوب و وحش او روانست و تو گوئى واقف است او دوان است و تو گوئى عاكف است گر نبودى سير آب از خاكها چيست در وى نو به نو خاشاكها قشرها بر روى اين آب روان از ثمار باغ غيبى شد دوان قشرها را مغز اندر باغ جو ز ان كه آب از باغ مىآيد به جو گر نبينى رفتن آب حيات بنگر اندر سير اين جوى و نبات آب چون انبه تر آيد در گذر زو كند قشر صور زوتر گذر چون بغايت تيز شد اين جو روان غم نپايد در ضمير عارفان چون بغايت ممتلى بود و شتاب پس نگنجد اندرو الا كه آب چيست امعان چشمه را كردن روان چون ز تن جان جست گويندش روان