آنها ، ارتباط برقرار كنيم و هم جوهر حيات را كه از پشت پردهء طبيعت توجيه و راهنمائى مىشود و در روى پردهء طبيعت با عوامل حيات طبيعى ارتباط برقرار مىكند ، مورد توجه و با اهميت تلقى كنيم . بعبارت روشنتر : حيات كه ذاتا اعتلا طلب و استقلالجو و مشتاق كمال است ، در اين دنيا با ارتباط با عوامل حيات طبيعى و مزاياى جالب آن ، اگر بتواند ذات خود را حفظ نمايد ، در ارتباط مزبور با عوامل و مزايا ، هر يك از آنها مانند يكى از عوامل روئيدن و شكوفا نمودن گل ، استعدادها و خواص با عظمت و با ارزش حيات را به فعليت مىرساند و به راه خود مىرود ، بعنوان مثال : هنگامى كه انسان جاندار و عاقل به موقعيتى مىرسد كه با انحراف از اصول انسانى مىتواند ثروت يا مقام يا شهرت اجتماعى بدست بياورد ، او در اين موقعيت صبر و شكيبائى و تحمل مىنمايد و از انحراف صرف نظر مىكند . اين صرف نظر كردن موجب به فعليت رسيدن استعداد تحمل و ظرفيت انسان در برابر رويدادهائى مىگردد كه ممكن است در امتداد زندگى به ضرر او تمام شوند . اين صرف نظر كردن استقلال و جنبه فاعليت مفيد انسان را تقويت مىنمايد . در اين فرض جوهر حيات در گذرگاه خود شكوفا مىشود . با اين توضيح ، بعضى از ابيات مولوى را كه در پاورقى نقل كرديم ، مانند :
چون به غايت ممتلى بود و شتاب
پس نگنجد اندر و الا كه آب
صحيح نيست ، زيرا جوهر حيات و ابعاد عالى آن ، در ارتباط با عوامل طبيعى به فعليت مىرسند . اكنون مىتوانيم معناى اصل « براى دنياى خود چنان عمل نما كه گوئى زندگانى تو در اين دنيا جاودانيست و براى آخرت خود چنان عمل نما كه گوئى فردا خواهى مرد . » را به خوبى درك و تصديق نمائيم .
و خلاصهء معناى اين اصل با نظر به مطالب فوق چنين است كه آنچه كه براى ادامهء حيات طبيعى ضرورى و موجب لذايذ مشروع است ، [ البته با ملاحظهء نسبيت ] چنان اهميتى دارد كه بايد بعنوان عامل ادامهء حيات ابدى