البته اين نكتهء بسيار مهم را فراموش نبايد كرد كه علت چسبيدن عده اى فراوان از مردم به اين دنيا و زر و زيور آن ، نه بدانجهت است كه واقعا به خود اين دنيا و لذايذ و زيباييهاى آن عشق مىورزند ، بلكه علت زيربنائى آن قدرت و فشار خود حيات به ادامهء خويش است ، و باصطلاح بايد گفت : جبر ميكانيسم حيات بسيار قوى است و براى ادامهء خود از هيچ گونه تكاپو و تلاش دريغ نمىدارد . عده اى ديگر به جهت ترسى كه از مرگ و ماوراى آن دارند ، دو دستى به زندگى مىچسبند و نمىدانند كه هر اندازه هم از مرگ وحشت و خوف داشته باشند و هر اندازه هم از آن فرار كنند ، بالاخره * ( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ) * ( 1 ) ( همهء نفوس انسانى مرگ را خواهند چشيد ) . بطور كلى شيرينى و طراوت و زيباييها و لذايذ جهان ، بقدرى جالب است كه همهء تلخىها و شكستها و ناكامىها را قابل هضم مىسازد ، با اين حال اين امور چيزى بدست نمىدهند كه حتى در طول عمر آدمى پايدار بماند . بلكه اگر درست دقت كنيم همهء لذايذ و خوشىها پس از آنكه آدمى را موقتا اشباع نموده و منقرض شدند ، يادآورى آنها پس از سپرى شدن نوعى تلخى و تاسف ببار مىآورد ، مخصوصا وقتى كه عمر انسانى از ميانسالى تجاوز مىكند و پيرى او آغاز مىگردد :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠
افسوس كه ايام جوانى بگذشت
سرمايهء عمر جاودانى بگذشت
تشنه بكنار جوى چندان خفتم
كز جوى من آب زندگانى بگذشت
اگر بخواهيم تصور خوبى در بارهء لذايذ و خوشىهاى گذشته داشته باشيم ، رباعى زير را در نظر مىگيريم :
دنيا چو حبابست و لكن چه حباب
نه بر سر آب بلكه بر روى سراب
هامش
( 1 ) العنكبوت آيه 57 .