علت رواج ناسزاگوئيها به اين نتيجه مىرسند كه عظمت بيش از حد امير المؤمنين و پستى و رذالت بيش از حد دشمنانش عامل اصلى دشنام و ناسزاگوئىها بوده است .
اما مسئلهء تبرى و بيزارى از امير المؤمنين چيزى است كه به هيچ وجه مجاز نمىباشد ، زيرا چنان كه خود آن حضرت مىفرمايد : او با فطرت پاك الهى متولد شده و تجسمى از اسلام و قرآن بوده است و هيچكس نتوانسته است غرض شخصى و كامجوئى و قدرت پرستى را كه منشأ عداوتهاى شخصى مىباشند ، به او نسبت بدهد . بنا بر اين تبرى از امير المؤمنين در حقيقت تبرى از اسلام و قرآن و تكذيب پيامبر است كه در طول زندگى مباركش امير المؤمنين را به عنوان انسان حق محور بر مردم معرفى فرموده است . ابن ابى الحديد از كتاب الغارات چنين نقل مىكند كه : « ابو مريم انصارى از محمد بن على الباقر عليه السلام روايت كرده است كه على عليه السلام در منبر كوفه خطبه اى خواند و در آن خطبه فرمود : « به زودى سب و دشنام دادن به من بر شما عرضه خواهد شد و در بارهء همين موضوع كشته شدن بسراغ شما خواهد آمد ، اگر دشنام به من دادن را بر شما عرضه كنند ، به من دشنام بدهيد و اگر تبرى از من را بشما عرضه كنند ، من بر دين محمد ( ص ) هستم . و نفرمود : از من تبرى مىجوئيد . » مضمون همين روايت را از حسن بن صالح از امام جعفر بن محمد عليه السلام نيز نقل نموده است »
( 1 )
آنجا كه عاشق خوردن و خوابيدن مىخواهد زمام امور جامعهء انسانها را بدست بگيرد و بر كاروان عشاق حق و حقيقت تكليف تعيين كند
اين يك عامل غم و اندوه براى آگاهان خردمند جوامع انسانى است كه گاهى زمام امور انسانها بدست كسانى مىفتد كه از زندگى جز خوردن و خوابيدن و تبديل غذاهاى پاكيزه به مدفوع و عامل شهوت چيز ديگرى را سراغ
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 4 ص 106 .