حيات خود را كه مطلوب مطلق او در متن طبيعت است در مجراى معامله مىگذارد ، پس در حقيقت اين جان آدمى است كه عاشق مىشود و اين جان زنده است كه عشق مىورزد يعنى مىخواهد خود را در معشوق فانى كند ، يا مىخواهد جزئى از معشوق شود ، يا مىخواهد حيات خود را در جاذبهء معشوق به كمال مطلوب خود برساند ، آيا با اين وصف مىتوان معشوق چنين عشق را غير زنده فرض كرد بعبارت روشنتر جان زندهء آدمى در هنگام عشق در راه معشوق دست از خود بر مىدارد و در اين راه موجوديت خود را دگرگون مىسازد ، منطق عقل و احساس عالى آدمى حكم مىكند كه بايد اين معشوق زنده اى باشد كه بتواند زندگى و جان او را كه در راه او دگرگون مىشود بالاتر ببرد و اعتلاء ببخشد ، نه اين كه آن را مستهلك ساخته و به پوچى برساند ،
عشق زنده در روان و در بصر
هر دمى باشد ز غنچه تازه تر
ز ان كه عشق مردگان پاينده نيست
چون كه مرده سوى ما آينده نيست
عشق آن زنده كزين كاو باقى است
و از شراب جانفزايت ساقى است
عشق آن بگزين كه جمله انبيا
يافتند از عشق او كار و كيا
مولوى 6 - * ( أَلا لِلَّه الدِّينُ الْخالِصُ ) * ( 1 ) ( آگاه باشيد ، دين خالص از آن خدا است اگر فرد يا قومى بخواهد از دين خالص كه اساسىترين عامل انسانى است ، برخوردار شود ، حتما بايد بداند كه اين دين خالص بدون ارتباط مخلصانه با خدا قابل تحقق نمىباشد .
نظرى به بعضى از جملات امير المؤمنين ( ع ) و رواياتى كه در بارهء اخلاص وارد شده است
1 - وَ أَخْلَصَ لَه مُوَحِّدا ( 2 ) ( [ از خداوند متعال يارى مىجوئيم ] يارى كسى كه در حالى كه اعتقاد به وحدانيت خداوندى دارد به او اخلاص مىورزد ) .
هامش
( 1 ) الزمر آيه 3 .
( 2 ) نهج البلاغه صبحى صالح ج 1 - خطبهء 182 محمد عبده 180