و عمل خلاصه كرد .
رباعياتى وجود دارد كه به عمر بن ابراهيم خيام نسبت داده شده است كه اغلب همهء آنها مشكوك است و احتمال داده شده است كه خيام شاعر غير از عمر بن ابراهيم خيامى باشد كه لقبش ( خيام ) با ياى نسبى ( خيامى ) ذكر مىشود و اگر گويندهء رباعيات همان فيلسوف و رياضيدان مشهور باشد كه تفكرات الهى دارد و لذا در توصيف او حجة الحق الامام گفته شده است ، يا بايد بگوئيم : اين مرد به بيمارى چند شخصيتى مبتلا بوده است ، و يا زمان عمر او را دو قسمت كنيم و بگوئيم : در قسمتى از عمرش پوچگرا بوده و بعضى رباعيات را در آن زمان گفته است و در قسمتى از عمرش يك فيلسوف و حكيم الهى بوده است . بهر حال برخى از رباعيات او را در فناى دنيا و انسانها بعنوان نمونه مىآوريم :
هنگام صبوح اى صنم فرخ پى
برساز ترانه اى و پيش آور مى
كافكند به خاك صد هزاران جم و كى
اين آمدن تيرمه و رفتن دى
در كارگه كوزه گران رفتم دوش
ديدم دو هزار كوزه گويا و خموش
ناگاه يكى كوزه بر آورد خروش
كو كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش
مرغى ديدم نشسته بر بارهء طوس
در پيش نهاده كلهء كيكاوس
با كله همى گفت كه افسوس افسوس
كو بانك جرسها و كجا نالهء كوس
اين كهنه رباط را كه عالم نامست
آرامگه ابلق صبح و شامست
بزميست كه واماندهء صد جمشيدست
گوريست كه تكيه گاه صد بهرامست
از تن چو برفت جان پاك من و تو
خشتى دو نهند بر مغاك من و تو
و آنگاه براى خشت گور دگران
در كالبدى كشند خاك من و تو