آرام قدم بردار در صفحهء خاك آرى
تا بو كه نيازارى مغز و دل و چشمان را
و قبيح بنا و إن قدم العهد
هوان الآباء و الأجداد
گيرم كه زمان دور است بين پدران و ما
توهين روا نبود اجساد نياكان را
سر إن اسطعت في الهواء رويدا
لا اختيالا على رفات العباد
بر روى هوا بر نه گام و به ره خود رو
پامال مكن در خاك درهم شده جثمان را
ربّ لحد قد صار لحدا مرارا
ضاحك من تزاحم الأضداد
اين تاريك لحد صد بار گورى شد و مىخندد
ز اضداد كه بگزينند اين دخمهء بيجان را
و دفين على بقايا دفين
في طويل الأزمان و الآباد
مدفون ز پى مدفون تازه ز پى كهنه
انباشته بنمودن قانون شده از مان را
و سل الفرقدين عمّن أحسّا
من قبيل و آنسا من بلاد
زان فرقد رخشنده با ديدهء گريان پرس
انبوه قوافل را آبادى ويران را
كم أقاما على زوال نهار
و أنار المدلج في سواد
روزان و شبان رفتند پشت سر هم غلط ان
اى فرقد ديرينه ديدى همه دوران را
تعبٌ كلَّها الحياة و ما اعجب
إلَّا من طالب في ازدياد
اين زندگى فانى زندان پر از رنج است
من در عجبم ، خواهند افزايش زندان را
و الَّثريّا رهينة بافتراق الشّمل
حتّى تعدّ في الأفراد
آن جمع درخشنده كاراسته پروين است
در چهرهء هر يك بين تاريكى هجران را
و لنار المرّيخ من حدثان الدّهر
مطف و إن علت في اَّتقاد
مريخ كه از آتش شعله به فلك دارد
خاموش كند گردون آن شعله و نيران را
زحلٌ أشرف الكواكب دارا
من لقاء الرّدى على ميعاد
بر وعده گه مرگست آن را كه زحل نامند
هر چند كه از نخوت گرد و نزده دامان را
إنّ حزنا فى ساعة الموت أضعاف
سرور في ساعة الميلاد
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 15
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٥