تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
آرام قدم بردار در صفحهء خاك آرى تا بو كه نيازارى مغز و دل و چشمان را و قبيح بنا و إن قدم العهد هوان الآباء و الأجداد گيرم كه زمان دور است بين پدران و ما توهين روا نبود اجساد نياكان را سر إن اسطعت في الهواء رويدا لا اختيالا على رفات العباد بر روى هوا بر نه گام و به ره خود رو پامال مكن در خاك درهم شده جثمان را ربّ لحد قد صار لحدا مرارا ضاحك من تزاحم الأضداد اين تاريك لحد صد بار گورى شد و مىخندد ز اضداد كه بگزينند اين دخمهء بيجان را و دفين على بقايا دفين في طويل الأزمان و الآباد مدفون ز پى مدفون تازه ز پى كهنه انباشته بنمودن قانون شده از مان را و سل الفرقدين عمّن أحسّا من قبيل و آنسا من بلاد زان فرقد رخشنده با ديدهء گريان پرس انبوه قوافل را آبادى ويران را كم أقاما على زوال نهار و أنار المدلج في سواد روزان و شبان رفتند پشت سر هم غلط ان اى فرقد ديرينه ديدى همه دوران را تعبٌ كلَّها الحياة و ما اعجب إلَّا من طالب في ازدياد اين زندگى فانى زندان پر از رنج است من در عجبم ، خواهند افزايش زندان را و الَّثريّا رهينة بافتراق الشّمل حتّى تعدّ في الأفراد آن جمع درخشنده كاراسته پروين است در چهرهء هر يك بين تاريكى هجران را و لنار المرّيخ من حدثان الدّهر مطف و إن علت في اَّتقاد مريخ كه از آتش شعله به فلك دارد خاموش كند گردون آن شعله و نيران را زحلٌ أشرف الكواكب دارا من لقاء الرّدى على ميعاد بر وعده گه مرگست آن را كه زحل نامند هر چند كه از نخوت گرد و نزده دامان را إنّ حزنا فى ساعة الموت أضعاف سرور في ساعة الميلاد