و تأكيد و تذكر قطعا براى توضيح واضحات نيست ، بلكه حكمتى بسيار عالى منظور شده است كه بدون توجه به آن حكمت خود زندگى قابل تفسير و توجيه نيست . براى تفسير مختصرى در بارهء اين حكمت بسيار عالى ، يك مقدمهء مهم را متذكر مىشويم و آن اينست : درست است كه هيچ كس در اين دنيا اعتقاد به زندگى جاودان ندارد و همه مىدانند كه اين زندگى دير يا زود خاموش مىگردد و آدمى كه روى خاك در حركت است ، منتقل به زير خاك مىگردد و همهء اجزاء كالبدش مىپوسد و خاك مىگردد : با اين حال قدرت تحرك حيات و شيرينى آن و نيروى فرار از آلام و مرگ بقدرى در انسانها قوى است كه علم و اعتقاد به مرگ در مقابل حيات رنگ خود را مىبازد و چنان كه در بعضى از جملات آيندهء نهج البلاغه خواهيم ديد ، قدرت بسيار نيرومند تحرك حيات و شيرينى آن ، علم به مرگ را شبيه به شك و ترديد مىنمايد [ ما اشبه اليقين بالشك ] ( چه يقينى شبيه به شك ) مادامى كه عينك حيات بديدگان آدمى زده شده است ، با آن عينك جز حيات را نمىتواند ببيند ، در آن هنگام كه از گورستان مىگذريد ، آن حالت روانى كه در شما ايجاد مىشود ، درست مورد دقت قرار بدهيد ، به خوبى احساس مىكنيد كه عينك حيات شما عوض شده است و با عينك ديگرى مىنگريد ، سكوت و خاموشى مطلق و يكنواخت بودن وضع همهء آن در خاك رفتگان ، رنگ درخشان حيات را مات مىسازد ، آههاى سرد از دل بر مىآوريد و فعاليتها و امواج مغزى شما شكل ديگرى به خود مىگيرد ، گوئى همهء آنها به ساحل درياى حيات رسيده و به بيابان بيكران مىنگرند و حد و مرز و سبزه و درختى در آن بيابان نمىبينند . راستى اين زندگى چقدر بىاعتبار و بىاساس و سست است ، راستى اين دنيا چقدر بيوفا و بيرحم است ولى همين كه از گورستان بيرون آمديد يا از بالين شخصى كه در حال احتضار بود برخاستيد و به عرصهء زندگى برگشتيد ، همان عينك معمولى حيات به ديدگان شما زده مىشود و منظرهء مرگ و فنا را از ديدگاه شما ناپديد مىسازد . اما آن حكمت بسيار متعالى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 131
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣١