بد نامى حيات دو روزى نبود بيش
آن هم كليم با تو بگويم چسان گذشت
يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن
روز دگر بكندن دل زين و آن گذشت
اين حكمت عالى براى اصرار بر توجه به انقراض زندگى و بىاعتبارى دنيا بس است كه مىتواند از تكاثر و تفاخر تباه كننده بوسيلهء مال و مقام جلوگيرى نمايد و هدف زندگى آدمى را از غوطه ور شدن در تكاثر نجات بدهد و ضمنا نگذارد عطش كشنده به مال و منال ، حيات ديگر انسانها را به خطر بيندازد .
3 - با توجه جدى به زوال دنيا و زندگيست كه شخص آگاه و خردمند ، در صدد برمىآيد كه از حد اكثر امكانات خود در كار و كوشش مفيد استفاده كند ، زيرا وقتى كه انسان بداند مدت زندگى محدود است و اين زندگى محدود قابل برگشت و تكرار هم نيست ، بدون مسامحه و از دست دادن فرصتها ، هرگز عمر خود را با بيكارى و بطالت نمىگذراند -
ايكه دستت مىرسد كارى بكن
پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار
دير و زود اين شكل و شخص نازنين
خاك خواهد گشتن و خاكش غبار
سال ديگر را كه ميداند حيات
يا كجا رفت آنكه با ما بود پار
10 ، 11 - و قد أمرّ فيها ما كان حلوا و كدر منها ما كان صفوا ( دنيا شيرينى خود را تلخ و صافى خود را تيره ساخته است ) .
ديدگان واقع بين مىخواهد كه شيرينىهاى اين دنيا را تلخ و صافىهاى آن را تيره و آلوده ببيند
مقصود از جملهء مورد تفسير اين نيست كه شيرينىهاى دنيا در ذائقهء مردم طعم تلخ و صافىهاى آن داراى ماهيت تيره مىباشد ، زيرا اين احتمال مخالف