واقعيت عينى است ، بلكه منظور اينست كه آن حيات انسانى كه اسير و بردهء شيرينىهاى خوشايند دنيا باشد ، و حيات را در آن خلاصه نمايد ، چنين شيرينى كه حيات را به پوچى مىكشاند ، تلخ است ، زيرا موجب از بين رفتن شيرينى و عظمت خود حيات گشته است و آن حواس و عقلى كه رابطهء خود را با دنيا و زندگى دنيوى ، بدون قيد و شرط صاف و روشن تلقى كنند ، اين حواس و عقل مختل بوده و كار درستى انجام نمىدهند ، زيرا براى ديدن حقايق صاف و امور تيره و آلودهء دنيا درك و فهم عالى و آشنائى لازم با اصول و قوانين « جهان و زندگى آن چنان كه هستند » و « جهان و زندگى آن چنان كه بايد باشند » ضرورت دارد . احتمال ديگر در تفسير جملهء فوق اينست كه شيرينىهاى زندگى دنيوى با تلخىها و صافىهاى آن با تيرگىها و آلودگىها درهم آميخته است .
البته اين احتمال خلاف ظاهر جملات مورد تفسير است . و احتمال اول قوىتر به نظر مىرسد و همين معنى است كه در بيت زير از مولوى آمده است :
آتشش پنهان و ذوقش آشكار
دود او ظاهر شود پايان كار
و هم همين معنى در يكى از ابيات معروف ابو الحسن تهامى نيز آمده است :
طبعت على كدر و أنت ترومها
صفوا من الأقذار و الأكدار
( طبيعت اين دنيا با كدورت و تيرگىها سرشته است و تو اين دنيا را صاف و پاك از آلودگىها و كدورتها مىخواهى )
12 ، 14 - فلم يبق منها إلَّا سملة كسملة الإداوة أو جرعة كجرعة المقلة لو تمزّزها الصّديان لم ينقع ( از اين دنيا چيزى نمانده است جز ته ماندهء آبى در ظرف دستشوئى ، يا چيزى جز جرعهء آبى اندك كه اگر تشنه اى آن را بمكد ، سيراب نشود ) .
مضمون جملات فوق در بعضى از خطبههاى گذشته وجود داشت كه در تفسير همان خطبهها بررسى شده است .