تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢

ايستادند ( سخنى نداشتند و خشكيدند ) . . . ( 1 ) احتجاجات و سخنان امير المؤمنين عليه السلام در آن مارقين اثرى نكرد و كار به جنگ و پيكار كشيد . حبهء عرنى مىگويد : وقتى كه با سپاهيان على ( ع ) به آنان رسيديم . آنان بسوى ما تيراندازى كردند ، گفتيم يا امير المؤمنين ، آنان بسوى ما تيراندازى ميكنند . فرمود : شما خوددارى كنيد ، بار ديگر خوارج بسوى ما تيراندازى كردند ، باز امير المؤمنين فرمود : شما خوددارى كنيد . وقتى كه براى بار سوم شروع به تيراندازى كردند ، فرمود : اكنون جنگ جايز است ، حمله كنيد به آنان ( 2 ) علامهء مجلسى از جندب بن زهير ازدى نقل مىكند : « سپس امير المؤمنين وارد صف شد و فرمود : كيست كه اين قرآن را بگيرد و به طرف آن گروه ببرد و آنانرا به كتاب خدا و سنت پيامبرش دعوت كند و او كشته خواهد شد و بهشت جاى او خواهد بود . كسى پاسخ نداد مگر جوانى از بنى عامر بن صعصعه ، وقتى كه امير المؤمنين كمى سن او را ديد ، فرمود : تو برگرد بجاى خود . سپس آن حضرت بار ديگر سخن خود را تكرار فرمود ، كسى جز همان جوان كم سن جواب نداد . حضرت فرمود : بگير و برو . و تو كشته خواهى شد ، هنگامى كه آن جوان به نزديكى آنان رسيد ، بطورى كه صداى او را مىشنيدند ، او را تيرباران كردند ، جوان بسوى ما برگشت در حالى كه صورتش مانند خارپشت شده بود . امير المؤمنين فرمود : اكنون بگيريد اين گروه را و ما به آنان حمله كرديم » ( 3 ) در تواريخ آمده است كه امير المؤمنين ( ع ) پيش از صادر كردن فرمان حمله به گروه خوارج ، براى آنان احتجاج و استدلال ميكرد ، ولى از روى لجاجت نمىپذيرفتند . برخى ديگر از راويان مىگويند : امير المؤمنين هم شفاها و هم

هامش
( 1 ) منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه ج 3 ص 122 و 123 .
( 2 ) همين مأخذ ص 128 و 129 .
( 3 ) بحار الانوار - علامهء مجلسى - كتاب الخرائج نقل از منهاج البراعة ج 3 ص 129 .