سرنوشت حيات خود را به شخصى كه بيعت مىكند . مىسپارد . اين پديده با نظر به مفهومى كه دارد ، بيان كنندهء عظمت و امتياز الهى شخصى است كه بيعت مىشود . درست است كه در مكتب اسلام هيچ مقام غير مسئولى وجود ندارد ، ولى كسى كه شايستهء بيعت شدن مىباشد . حتما بايد از يك امتياز عالى الهى بر خوردار باشد كه آن را نبوت مىنامند و در صورت فقدان آن ، شخصى كه از امتياز امامت برخوردار است ، شايستهء بيعت شدن مىباشد . اين امتياز وفا به بيعت را حتمى و الزامى مىنمايد و تخلف از آن را جرمى نابخشودنى مىسازد . آيه اى است در قرآن مجيد كه بيعت با پيامبر اكرم را بيعت با خدا معرفى مىكند : * ( إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله ) * ( 1 ) ( كسانى كه با تو بيعت ميكنند جز اين نيست كه با خدا بيعت مىنمايند ) و چون در مكتب تشيع امامت دامنهء نبوتست ، پس بيعت با امام بطور مستقيم بيعت با پيامبر و بطور غير مستقيم بيعت با خدا است . بنا بر اين ، وفا به بيعت با امام و التزام به لوازم آن نيز حتمى و الزامى مىباشد . از طرف ديگر مىدانيم كه بيعت مردم آن دوران با امير المؤمنين عليه السلام عميقترين و خالصانه ترين و آزادانه ترين بيعت پس از بيعت با خود پيامبر بوده است ، بطورى كه مىتوان گفت : در تاريخ انتخابات دنيا و در تاريخ سرسپردگى جامعه به رهبرى محبوب نظير آن ديده نشده است ، زيرا نه تنها هيچ عامل جبر و مقدمه سازى از طرف امير المؤمنين و حاميان او براى گرفتن بيعت به آن پيشواى الهى وجود نداشته است ، بلكه چنان كه در سخنان او در نهج البلاغه مىخوانيم ، او از قبول بيعت و زمامدارى سرباز ميزده و مىفرمود : دعونى و التمسوا غيرى ( مرا رها كنيد و كس ديگرى را براى خلافت بطلبيد ) اين كه امير المؤمنين ( ع ) وفاء به بيعت را با قطع و جزم حق مسلم زمامدارى خود مىشمارد ، از هيچ زمامدار معمولى شايسته نيست ، زيرا زمامداران معمولى و سياستمداران حرفه اى خود را بهتر از همه مىشناسند و مىدانند كه اگر
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 38
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٨
هامش
( 1 ) الفتح آيه 10 .