آنچه كه در اين مبحث بايد تذكر داده شود ، اينست كه موضوع تعليم جامعه حقى است كه زمامدار ملزم به ايفاى آن است ، نه اين كه تعليم جامعه فقط يك كار شايسته اى است كه زمامدار اگر آن را انجام داد ، محبوبيت اضافى بدست مىآورد ، بلكه چنان كه جملهء مورد تفسير با صراحت بيان مىدارد ، تعليم جامعه تكليف قطعى و الزامى است كه خدا بوسيلهء در خواست جامعه بعهدهء زمامدار گذاشته است . اين تعليم شامل همهء موضوعات فرا گرفتنى است كه « حيات معقول » مردم را امكان پذير مىسازد و مخصوص به موضوعات معين و مشخصى نيست .
حق چهارم - تربيت براى گرديدنهاى تكاملى
زمامدار جامعهء اسلامى نمىتواند به تعليم محض قناعت بورزد و مغزهاى مردم را با دانستنىهاى مجرد و مفاهيم خشك پر كند ، ولى در صدد سازندگى روحى آنان برنيايد . علم براى عمل ، اينست شعار دائمى مكتب اسلام .
نهايت اين كه مقصود از عمل يك معناى بسيار وسيعى است كه باضافهء اعمال عينى در زندگى مادى و معنوى شامل اعمالى نيز مىشود كه ابعاد ذات انسانى را باز و آنها را به فعليت مىرساند ، مانند صبر و بردبارى در برابر ناملائمات و شكيبائى و خودنباختن در مقابل لذايذ و خوشىها و ظرفيت براى شنيدن و تحمل خلاف خواستهها و اشتياق جوشان براى وصول به معرفتهاى بيشتر .
با نظر دقيق در سه حق ( خيرخواهى ، تعليم ، تربيت ) به اين نتيجهء قطعى مىرسيم كه سياست در اسلام با سياستهاى معمولى كه در جوامع غير اسلامى متداول است ، قابل مقايسه نمىباشد ، زيرا از حقوق سه گانه اى كه جامعه بر عهدهء زمامدار دارد ، معلوم مىشود كه سياست در اسلام فقط براى تنظيم روابط مادى افراد جامعه نيست ، بلكه اين سياست با كمال جديت پيش برد روحى پيروان خود را هم در متن خود تضمين كرده است . اين سياست زندگى مادى چند روزهء فرزندان آدم را هدف خلقت انسانها نمىداند كه همهء نيروهاى خود را در