و داراى قدرت بهره بردارى از دستگاههاى متنوع كه براى تماس با واقعيات ساخته شدهاند .
دو - وجود اصل يا اصولى مسلم در ذهن تجربه كننده كه او را وادار به بررسى و تجربه در واقعيت مىنمايد ، مانند « اصل عليت » لذا وقتى كه تجربه كننده پديده اى را مىبيند و در صدد كشف علت آن برمىآيد ، از اين اصل پيشين تحريك مىشود كه معلول بدون علت امكان پذير نمىباشد .
همچنين با اعتقاد جزمى به اين كه هيچ حادثه اى در بيرون از كشش زمان وقوع پيدا نمىكند ، به مجرد ديدن حادثه در پى جوئى آن نقطه از زمان مىفتد كه حادثه در آن صورت گرفته است . اگر اين قبيل اصول پيشين در ذهن تجربه كننده نباشد ، بدون ترديد كمترين فعاليت براى تجربه انجام نمىگيرد .
سه - انگيزهء تجربه ، مسلم است كه براى فعاليت تجربى ، انگيزه اى لازم است كه بدون آن ، هر كارى بعنوان تجربه صورت بگيرد ، بيهوده و بى نتيجه خواهد بود . اين انگيزه ممكن است فقط براى ارضاى حس كنجكاوى بوده و فقط براى درك و فهم خود واقع بوده باشد . و ممكن است براى بدست آوردن هدفى باشد كه مىتواند نيازهاى مادى يا معنوى را مرتفع بسازد . و ممكن است تجربه براى پيش افتادن در ميدان رقابت با ديگران صورت بگيرد .
در اين جزء از عمل تجربه ، نكتهء بسيار با اهميتى وجود دارد كه غفلت از آن بسيار ضرر بار است و آن اينست كه حتى در صورتى كه تجربه به انگيزگى اشباع حس كنجكاوى و واقع يا بى محض بوده باشد ، باز با شروع كار تجربه هدف گيريهايى در امتداد تجربه بوجود مىآيد ، و بالاخره در همهء حالات تجربه كه با شناخت يك موضوع سر و كار داريم ، مسئلهء هدفها مطرح است و مسلم است كه واقعيتهائى كه جنبهء هدفى پيدا مىكنند گزينش و انتخاب خود تجربه كننده است كه با شرايط ذهنى و خواستههاى او يكى از ابعاد واقعيت را جنبهء هدفى مىدهد ، نه اين كه همهء واقعيت با همهء ابعادش براى تجربه كننده
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٢