هاى معمولى درخشانتر و پر رنگتر جلوه مىكند .
كجا است آن شخصيتهاى رشد يافته كه احساس تعهد انسانى برين نموده ، پيش از آنكه بگذارند مغزهاى بشرى بخطا و غلط مرتكب شوند ، گفتهها و تفكرات خود را با ارزيابى دقيق بر جوامع بشرى سرازير كنند چگونه مىتوان بدون احساس سر افكندگى و شرمسارى اين حقيقت را اظهار كرد كه قرنهاى طولانى واقعيت انديشهها و گفتارهاى ارسطو و افلاطون را فقط نام و شخصيت آنان اثبات كرده است . بعبارت ديگر دليل صدق و واقعيت گفتهها و انديشههاى آن دو شخصيت داراى جاذبيت خطرناك ، نام و نشان و شخصيت خودشان بوده است . اين پديدهء مستمر را هم اكنون در دوران ما مىتوانيد ببينيد :
رگ رگست اين آب شيرين و آب شور
در خلايق مىرود تا نفخ صور
مولوى
شناخت توصيفى محض
روش توصيفى يكى از عمومىترين روشها است كه جنبهء روشنگرى واقعيتها را به عهده مىگيرند .
بطور طبيعى شناختهاى توصيفى در حد وسط از شناختهاى حاصله از ارتباطات ابتدائى با واقعيتها ، و شناختهاى حاصله از تحقيق و دگرگون كردن واقعيتها قرار گرفته است . براى توضيح اين نوع شناخت ، مجبوريم كه دو نوع شناخت پائينتر و بالاتر از شناخت توصيفى را در نظر بگيريم : گفتيم كه معرفت حاصل از توصيف ، بالاتر از شناختهاى حاصل از ارتباطات ابتدائى با واقعيتها است ، زيرا ذهن انسانى در اين ارتباطات جز عكسبردارى محض كارى انجام نمىدهد ، در صورتى كه توصيف يك واقعيت ممكن است با همهء ابعاد و خواص آن صورت بگيرد ، زيرا رسم علمى شناختهاى توصيفى چنين اقتضاء مىكند كه موضوعى كه براى توصيف برنهاده شده است ، در علم مربوط به آن موضوع