مىباشد . البته همهء ذكرها و جملاتى كه در ارتباط با خدا گفته مىشود ، چه در نماز و چه در حج و غير ذلك داراى محتويات بسيار سازنده بوده و بيان كنندهء شرف ارتباط انسان با خدا و توجه به داشتن استعدادها و تكيه بر كامل مطلق و تكاپو در راه آن مىباشد .
اما افعالى كه در عبادات صادر مىشود ، با داشتن جنبهء رمز و علامت ، اين هدف را هم قابل تحقق مىسازد كه قواى دماغى كاملا متمركز در رابطهء مزبور بوده باشد . هويت اين تعبد كه در ظاهر قابل تفسير علمى به نظر نمىرسد .
روشنائى بخش و تفسير كنندهء همهء دانشهاى ما و توضيح دهنده موقعيتى است كه ما در جهان هستى بدست مىآوريم .
شناختهاى تجربى
معمولا در اطلاعات عمومى چنين پنداشته مىشود كه شناختهاى تجربى مخصوص به پديدهها و روابط عينى جهان طبيعت است و بس . يعنى آن معرفت را مىتوان شناخت تجربى ناميد كه مستند به مشاهدات و تصرفات در پديدهها و روابط فيزيكى يا شيميائى يا زيستى در متن جهان طبيعت محسوس بوده باشد . اما شناختهاى مربوط به آنچه كه مستقيما در صحنهء طبيعت قابل مشاهده نمىباشد ، نمىتواند مورد تجربه قرار بگيرد . براى توجه به اين خطاى بزرگ كافى است كه ما معناى تجربه را درك كنيم . معناى تجربه آن نيست كه يك واقعيت عينى محض در برابر حواس طبيعى انسان يا دستگاههاى آزمايشى برنهاده شود و براى منعكس ساختن صحيح آن در ذهن و بهره بردارى از آن در تصرفات مطلوب ، از همه جهات عينى و محسوس بوده باشد . تجربه عبارتست از يك فعاليت جويندگى در بارهء واقعيات بطور عموم كه قابل تحليل است به : يك - شخص تجربه كننده انسانى است داراى حواس طبيعى مانند چشم و گوش و بينى و ذائقه و لامسه و داراى مغزى است با انواعى از نيروها و استعدادها .