تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
« بايد زندگى كرد ، اگر چه زندگى هدفى ندارد » محتاج گشت هنگامى كه يك متفكر يا متفكر نما مشاهدهء تلاش جدى براى تحصيل قدرت در انسانها مىنمايد ، بجاى آنكه واقعيت محض را ارائه بدهد و بگويد : آنچه كه واقعيت است اينست كه نوع بشر چنين بعدى را از خود نشان مىدهد و اين بعد تنازع در بقاء دائما در فعاليت است ، قيافهء شناخت علمى طبيعت بشرى را به خود گرفته و اين قضيه را كه بشر عاشق قدرت و سلطه گرى است ، بعنوان يك قضيهء صد در صد علمى مطرح مىكند نه بعنوان فرض و نظر كه ديگران مجالى براى تفكر صحيح در اين مسئله پيدا كنند . در صورتى كه سر تا سر تاريخ بشرى ، در هر جامعه اى انسانهاى فراوانى را ديده است كه حد اكثر كوشش و تلاش و فداكارى را در راه تعديل قدرتها و خود خواهى به راه انداخته‌اند . و مىتوان گفت : اگر امروزه بنا بر فرض بسيار بعيد ، اين مسئله را كه زندگى از آن قدرتمندان است و بس ، با دلايل و شواهد منطقى و قانع كننده بر بشريت مطرح كنند ، بدون ترديد از همين امروز حيات انسانها دگرگون مىگردد و قدرتمندان درنده تر و بىباك تر به راه ميافتند و انسانهاى محروم از قدرت بدون اختيار رخت خود را بسته و راهى زير خاك مىگردند .

آنجا كه شناختهاى علمى رنگ فرضيه و نظر را درخشانتر ميكنند

چه قدر فراوان است مسائلى كه به جهت درخشندگى قيافه و رنگ مطرح كنندهء آنها ، بدون چون و چرا پذيرفته شده و بدون تجزيه و تحليل واقع گرايانه ، مغزها را تصرف نموده و در برابر خود تسليم نموده‌اند . تاريخ معرفت و شناخت بشرى ، بيشتر « آرى » هاى بيچون و چرا نشان مىدهد ، تا « نه » هاى با چون و چرا چه مىتوان كرد و چه مىتوان گفت اين كفارهء بسيار تلخ شخصيت - پرستىهاى ما بنى نوع انسانى است كه حتى احتمالى كه از شخصيتهاى چشمگير در بارهء واقعيتها ابراز مىشود ، از واقع بينىهاى صد در صد علمى خود شخصيت -