انسان به اضافهء مشاهدهء حكمت در دو قلمرو مزبور همراه با عمل سازنده در وجود خويشتن و ديگران . ملاحظه مىشود كه حكيم با فيلسوف به معناى اصطلاحى آن ، قابل مقايسه نيست . فيلسوف اگر جنبهء حرفه اى نداشته و اگر تحت تأثير اصول پيش ساخته قرار نگيرد ، بزرگترين كارى كه انجام مىدهد ، شناخت نمودها و روابط جهان و انسان در يك كل مجموعى است و كارى با اعماق سطوح آن دو و ابعاد ارزشى و هدفى آن ندارد . البته بايد دانست كه تفكيك حكيم و فيلسوف از يكديگر به آن معنى نيست كه هر كس فيلسوف ناميده شد ، حتما نبايد حكيم باشد ، چنان كه مقصود از حكيم آن كس نيست كه ارتباط علمى با نمودها و روابط جهان و انسان نداشته باشد ، بلكه منظور اينست كه متفكران جهان بين بر دو نوعند : نوعى از جهان بينان قناعت به شناخت نمودها و روابط جهان و انسان در يك كل مجموعى مىنمايند . نوعى ديگر از جهان بينان هستند كه به اضافهء شناخت مزبور چهرهء آيتى انسان و جهان را نيز در مىيابند و با اين دريافت در مجراى گرديدنهاى مثبت قرار مىگيرند .
و در كتب فلسفه و تاريخ فلسفهها هر دو اصطلاح فيلسوف و حكيم را در هر دو نوع به كار مىبرند ، ولى دو نوع از جهان بينى كه متذكر شديم نبايد با يكديگر مخلوط شوند .
نتيجهء دوم - حكمت ، نعمت بزرگ خدادادى است كه در نتيجهء تلاشهاى مخلصانه در راه معرفت و عمل ، از الطاف و عنايات الهى به انسان داده مىشود . آيه شمارهء 3 اين نعمت را خير كثير ناميده است . ممكن است اين سؤال مطرح شود كه در اين آيه خداوند مىفرمايد : * ( يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ ) * ( حكمت را بهر كس بخواهد مىدهد ) .
پاسخ اين سؤال با توجه به مادهء مشيت در همهء مشتقاتش مانند شاء ، يشاء روشن مىشود . اين كلمه در همهء مشتقاتش آن اراده و خواست خداوندى است كه زمينه و آمادگى خواستهء خداوندى را خود انسان با اختيار خود بدست
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 339
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣٩