جزئى معين يا بعدى مشخص از جهان را براى درك و تصرف در آن منحصر نمىسازد . اسلام اين سه اصل را ( 1 - خدا 2 - نظارت او بر جهان هستى و وجود رابطه ميان او و انسانها بوسيلهء عقل و وجدان و پيامبران 3 - ابديت ) بر مبناى طبيعت پايدار انسانى مقرر مىدارد . شاخههاى اين اصول مانند اوصاف خداوندى ( عدل و علم و قدرت . . . ) و رهبرى انسانها به جهت ارتباط كامل با اصول مزبوره همان مقدار مربوط به طبيعت پايدار انسانى است كه اصول اوليه اسلام براى لزوم پذيرش اين پنج اصل عينك خاصى به انسان تحميل نمىكند ، بلكه با اين اصول بينائى درونى او را تكميل و نافذ مىنمايد كه بتواند موفق به يك تفسير عقلانى در بارهء جهان بينى بوده باشد . اين حقيقت را هم ناديده نگيريم كه احساس سنگينى براى پذيرش اين اصول كه در بعضى مردم بوجود مىآيد ، نه بدانجهت است كه اصول مزبوره سيستم و روش فكرى انسان را محدود و مشروط مىسازد ، بلكه براى فرار از احساس تعهد و تكليف انسانى است كه با پذيرش اصول مزبوره حتمى است .
شناخت با تدبر
آياتى در قرآن مجيد لزوم تدبير را گوشزد مىكند . از آن جمله : * ( 1 - أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها ) * ( 1 ) ( آيا در قرآن تدبير نمىكنند يا بر دلهاى آنان قفلها زده شده است ) . * ( 2 - أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الأَوَّلِينَ ) * ( 2 ) ( آيا در اين گفتار ( قرآن ) و عموم حقايقى را كه پيامبر اكرم ( ص ) از خدا براى آنان آورده بود ) تدبر نكردهاند ، يا براى آنان چيزى آمده است كه به پدران گذشته شان نيامده بود ) .
هامش
( 1 ) محمد ( ص ) آيهء 24 .
( 2 ) المؤمنون آيه 68 .