تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
احتياجى به انديشه و اراده لزوم ادامهء حيات ( با الزام « بايد » ) ندارد در آن هنگام كه صداى شكستن سقفى را كه زير آن نشسته‌ايم مىشنويم و اطمينان پيدا مىكنيم كه آن سقف در حال فرو ريختن است و مىدانيم كه اگر سقف فرو ريزد ما را هلاك خواهد ساخت ، همهء ما فورا پا بفرار گذاشته و نمىنشينيم كه عامل نابود كنندهء حيات ما با جريان طبيعى خود ، جريان حيات ما را قطع كند . اين گريز و فرار چنان كه گفتيم نه از مقولهء كارهاى اختياريست و نه اعتيادى و نه ارادى بهر معنى كه در نظر گرفته شود ، بلكه يك حركت جبرى خالص است كه باز تاب ناميده مىشود . در اين بازتاب انسان در نهايت مراحل رشد و كمال با يك كرم نا چيز تفاوتى ندارد و همهء جانداران در هنگام احساس عامل مزاحم حيات اين بازتاب را نشان خواهند داد . بازتاب فرار از زير سقفى كه فرو مىريزد همهء آنان را كه در زير سقف نشسته‌اند به فرار از آن محل مجبور خواهد كرد بدون اين كه فرقى در ميان آنان وجود داشته باشد ، همانطور ابو العلاء معرى و خيام و آلبركامو بازتاب نشان خواهند داد كه داروين و كلودبرنار و اوپارين و شوپنهاور . و هيچيك از اين انسانها در زير آن سقف در حال فرو - ريختن به اين انديشه نخواهند پرداخت كه خوب بياييد آقايان اولا بحث كنيم و ببينيم آيا بقاء و ادامهء حيات بعنوان مقتضى در ذات حيات وجود دارد تا از جملهء « آنچه هست » ها باشد يا اين كه چنين چيزى وجود ندارد و فرار ما از زير اين سقف احتياج به قبول فرمان « آنچه بايد باشد » دارد كه اگر اين احتمال دوم اثبات شد ، تازه بايد ببينيم . . . پذيرش اين « بايد » جبرى است يا ارادى پس فرار از عامل مرگ براى يك حيات طبيعى معلول آن اقتضاء است كه در ذات آن حيات وجود دارد ، بنا بر اين فرار باز تابى است مستند به « آنچه هست » از طرف ديگر گمان نمىرود حتى يك روانپزشك يا يك زيست شناس با درك طبيعت حيات ، خودكشى را بعنوان يكى از پديده‌هاى ملايم طبيعت حيات بداند ، زيرا آنان به خوبى مىدانند كه اقدام به خود كشى از جريانى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 246 | محمد تقي جعفري