دادن و تماس صحيح با واقعيات ] كه در اختيار انسان قرار گرفته است ، مسئول است . زيرا اين ابزار و وسائل براى تماس و ارتباط صحيح با واقعيات كه ملاك شناخت و گرديدن هستند ، ساخته شدهاند ، هر انسانى چه بخواهد و چه نخواهد ، حتى چه تفصيلا بداند و چه نداند ، بطور طبيعى در مىيابد كه آن وسايل و ابزار براى ارتباط صحيح با واقعيات در صحنهء ( حيات معقول « به وى عنايت شده است ، نه براى چيزى ديگر . اين مسئله در مباحث مربوط به حواس مشروحا بررسى خواهد شد . با اين فرض از كار انداختن اين وسائل و فريب دادن خود با منحرف ساختن آنها از فعاليتهاى حقيقى كه دارند ، مساوى مبارزه با » حيات معقول « است كه نوعى خود كشى محسوب مىشود .
نتيجهء سوم - نبايد بجاى بدست آوردن علم در بارهء واقعيات به گمان و پندار و توهمات قناعت كرد .
در اول مباحث شناخت از ديدگاه قرآن به اين نكتهء مهم اشاره كرديم كه قرآن شناخت و معرفت را آن روشنائى ميداند كه « حيات معقول » را تفسير و آن را از زندگى معمولى نا معقول جدا مىسازد .
با نظر به معناى « حيات معقول » كه عبارتست از حيات استخراج شده از عوامل بوجود آورندهء زندگى همراه با محاسبهء عقلانى در بارهء همهء شئون آن ، براى رسيدن بهدف اعلا ، جدىترين واقعيات مىباشد كه با خيال بافى و پندار بازى و توهم گرائى سازشى ندارد . قناعت به گمان بى اساس در بارهء با اهميتترين مسئلهء حيات كه آغاز و پايان هدف آنست ، نه تنها مبتنى بر شناخت قابل قبول نيست ، بلكه تباه كنندهء اصل حياتست كه نمود شناخت بدان داده شده است ، يعنى براى گريز از تكليف آن گمان بى اساس شناخت تلقى شده است اين حقيقت كه كسى كه نمىخواهد بداند از كجا آمده است و بكجا مىرود و براى چه به اينجا آمده است و مىخواهد اين سؤالات را با پاسخهاى خيالى و پندارى منتفى بسازد ، او با خويشتن بمبارزه برخاسته است جدىترين حقيقتى است كه براى بشريت مطرح است . با اين بيان مىتوان به