تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤

نكنيد » . خود گويندگان اين پاسخ با همين جملات نه تنها علم را تحقير مىكنند و آن را مسخ مىنمايند ، بلكه اساسىترين قانون علم را كه اصل عدم تناقض ناميده مىشود . نابود مىسازند ، زيرا از يك طرف لزوم تكامل انسانى را در ارتباط با واقعيات ، مانند يك قانون ضرورى جبرى معرفى ميكنند ، از طرف ديگر با عدم اشتراط عدالت در انتقال شناختها ، عامل انسانى شناخت را به حال خود آزاد مىگذارند و مىدانيم كه اين آزادى در ميان حلقه‌هاى زنجير گرانبار خود خواهى با شديدترين جبر تقصيرى عمل مىكند . آيا قانون ضرورت شناخت واقعيات با قانون جبرى خود خواهى تناقض ندارد اگر مىخواهيد اهميت شرط عدالت را كه مانع هر گونه شيادى و خودخواهى و سودجوئى است ، بدرستى در يابيد ، جملات زير را كه از يك مقاله نقل مىكنيم حد اقل دو بار دقيقا مطالعه فرمائيد : « بطور كلى اندرسكى به استثناى چند تن از محققين با ذكر نام ، علماى علوم اجتماعى را متهم مىكند كه كمتر خود را وقف حقيقت يا بى ميكنند و بيشتر به پول و شهرت و نام چسبيده‌اند كه البته در مقام مقايسه ، به ترتيبى كه پيش گرفته‌اند ، خيلى سريعتر مىتوانند به خواست خود برسند . به گفتهء او در علوم اجتماعى افراد خيلى كم سواد و بسيار غافل متوجه ميشوند كه مىتوانند به سهولت تمام يك محقق و استاد بشوند . . . . هدف اندرسكى از انتشار اين كتاب اينست كه به اهل مطالعه و تحقيق هشدار دهد كه در خواندن اين گونه آثار دقت به خرج دهند و فريب لغت پردازيها و فرمولها و جدولها و نتيجه گيريها و اكتشافات مبتذل نويسندگان و الا مقام را نخورند . » ( 1 ) دقت كنيد و ببينيد كه اگر عدالت در انتقال شناختها شرط نشود ، از اين فاجعه‌هاى علم سوز فراوان خواهيم ديد ، چنان كه مىبينيم . اين فاجعه در علوم انسانى دردناكتر و ويرانگرتر از ديگر علوم تحققى عينى است كه فريبكارى و صحنه سازى و خلاف گوئى در آنها راه

هامش
( 1 ) علم است يا حقه بازى - مجلهء تايم ص 57 مورخ 25 سپتامبر 1972 .