گفته شده است [ نه بعنوان ابراز واقع ] در همان مقاله و كتاب در شكل كلمه و جمله بخواب عميق فرو مىرود و هيچ اثرى ويرانگر در حيات آدميان بوجود نمىآورد آيا امثال اين جملات بمثابهء دست بردن به كليد پرتاب اتمهاى هيدروژن نيست آيا امثال اين جملات دستورى كه « زندگى هدف ندارد ولى بايد زندگى كرد » عبارت ديگرى از « بايد خودكشى كرد و مرد » نيست آخر چه مىگوئيد مىگوئيد : حيات و تقليد اصلا معناى اين جمله را كه مىگوئيد ، درست درك مىكنيد
مسائل حياتى كه تقليد در آنها كشف از تباهى زندگى مىكند
انسانها مسائل حياتى دارند كه تقليد در آنها . مساوى نابود كردن طعم حيات و فلسفهء بنيادين آن است . اين مسائل بطور كلى بدينقرار است : 1 - من در عين حال كه در ميان عوامل محيطى و اجتماعى و پديدههاى ريشه دار تاريخى زندگى ميكنم و از هر طرف با عوامل متنوعى در تفسير و توجيه زندگى احاطه شدهام ، داراى حيات مىباشم . و من بايد در ادامهء حياتم بكوشم .
تقليد در اين مسئله ، مساوى عدم احساس حيات واقعى است .
2 - دلايل لازم و كافى وجود دارد و اثبات مىكند كه حيات من در اين برهه از زمان كه زندگى ميكنم ، مانند قارچ خودرو از زمين نروئيده و يا مانند باران از ابرهاى فضائى بر روى زمين نباريده است . اين حياتى كه من دارم ، از رهگذر بسيار پر پيچ و خم ميلياردها رويداد در طبيعت از كانال معينى به اين موقعيت فعلى رسيده است . من اگر هم نتوانم پاسخ هفت ميليون چرا را كه از آغاز حيات و رشد آن تا كنون در بارهء پديدهء حيات مطرح مىشود ، بدهم ، حد اقل بايستى تفسير و توجيه منطقى براى آن داشته باشم .
3 - من بايستى تكليف خود را در برابر اين سؤال كه جدى ترين سئوالات بشرى است روشن بسازم كه هدف نهائى اين زندگى چيست .