4 - چون انواع بىشمارى از چگونگى زندگى انسانها را مشاهده ميكنم كه بر دو قسمت مهم ( حيات قابل تفسير منطقى و حيات يله و رها در ميان عوامل طبيعت و همنوع ) تقسيم مىگردند ، بايد با آگاهى و دليل قانع كننده يكى از دو قسم را انتخاب نمايم .
5 - اگر توانستم آن قسم از حيات را انتخاب كنم كه قابل تفسير منطقى است ، بطور قطع اين سؤال كه « از كجا آمدهام براى چه آمدهام و بكجا مىروم » مطرح خواهد گشت و بدون حل منطقى اين سؤال ، حيات من نه از نظر معرفت و نه از نظر عمل قابل تفسير و توجيه نخواهد بود .
6 - آيا بجز دو پديدهء احتياج و سود شخصى ، علت قابل قبول براى پيوستن انسان به انسان ديگر و گسيختگى آن دو از همديگر وجود دارد .
7 - تعديل امتيازات سودمند كه در اين زندگانى ممكن است بدست بياورم ، بر چه پايه اى استوار مىباشد 8 - با قطع نظر از يقين صد در صد به نظم و معقول بودن جهان هستى كه در آن زندگى ميكنم ، حد اقل يك نگرانى و احتمال كاملا جدى و محرك در بارهء وابستگى من به موجود برين و آفريننده و كوك كنندهء اين ساعت بزرگ كه جهان ناميده مىشود ، وجود دارد كه به جهت با اهميت بودن موضوع اين نگرانى و احتمال محرك تر از محكمترين يقينها ، ضرورت قاطعانه دارد كه ارتباط خود را با آن موجود برين روشن بسازم و مطابق آن عمل نمايم . حل اين مسائل كه بايد آنها را هشت ركن اساسى حيات ناميد ، با شناختهاى تقليدى و قرار گرفتن در جاذبيت شخصيتها امكان پذير نمىباشد . بهر شكل است و با هر وسيله اى كه ممكن است بايد رهبران و مربيان اين مسائل هشتگانه را با جانهاى آدميان آشنا بسازند . مىتوان گفت : با آشنائى جدى و منطقى انسانها با اين مسائل است كه مىتوانيم دست به قلم برده و نوشتن تاريخ انسانى را آغاز كنيم و اگر بخواهيم تاريخ گذشتهء انسانى بشر را روى كاغذ بياوريم ،
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 22
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢