نتيجه سوم - احساس قدرت در اشكال مختلفش ، حتى در شكل مقدارى شناختهاى محدود و گسيخته از هم و فرو رفتن و جست و خيز در سطوح روانى براى توجيه انكار آيات الهى ، همان استكبار و طغيانگرى بر واقعيات است كه دامنگير انسان مىشود و نمىگذارد چيزى قابل اطمينان از اين جهان دريافت نمايد :
نظرى نهان بيفكن مگرش عيان ببينى
گرش از جهان نبينى بجهان چه ديده باشى
ملا محسن فيض كاشانى
گمانها و محاسبههاى بى اساس در شناخت و تنظيم « حيات معقول »
علت اين كه گمانها و محاسبهها در شناخت و تنظيم « حيات معقول » غلط از آب در مىآيند ، همواره معلول نارسائى طبيعى مغز يا اختلالات روانى نيست .
بلكه به جهت سهل انگارى و بى اعتنائى به « حيات معقول » و جدى تلقى نكردن ضرورت شكوفائى استعدادهاى انسانى و اسارت و بردگى لذت و سرخوشىها در زندگانى است كه جريان محاسبههاى اصيل حيات را به گمانها و پندارهاى پا در هوا مبدل مىسازد . معناى اين كه سهل انگارى و بى اعتنائى به « حيات معقول » زندگى را در گمانها و محاسبههاى بى اساس غوطه ور مىسازد ، آن نيست كه اين گروه از مردم هرگز علم و يقين در روش زندگى ندارند ، زيرا راهى را كه پيش مىگيرند ، مطابق دانستهها و خواستههاى خود ، عين واقعيت تلقى ميكنند و به آن رضايت مىدهند و محاسبات خود را واقعى و ارتباطات خود را با جهان و انسان حقيقت مىدانند ، ولى اگر بخواهند يك « چرا » را در زندگى خود به پاسخ نهائى برسانند ، آن وقت مىفهمند كه آن همه محاسبات و علم و يقينهايى كه سطوح روانى آنانرا به خود مشغول داشته بود ، چيزى جز خيالات و گمانهاى بى اساس نبوده است . اين همان زندگى است كه لرمانتوف در چند