تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤

نتايج آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است

نتيجهء يكم - گفتار مخالف حق در رديف فحشاء است كه كثيف تر و رذل ترين رابطه ميان دو انسان است . چنان كه فحشاء حيات قانونى انسان را مختل مىسازد ، گفتار مخالف حق هم « حيات معقول » مردم را تباه مىنمايد . نتيجهء دوم - گفتار مخالف حق و واقع مانند فحشاء پيروى از خواسته‌هاى آن شيطان است كه سوگند بعزت خداوندى خورده است كه فرزندان آدم را اغوا كند و آنانرا بفريبد . نتيجهء سوم - كسى كه به خدا افتراء مىگويد و آيات الهى را تكذيب مىكند ، ستمكارترين مردم است ، زيرا چنان كه در آغاز اين مبحث گفتيم : اين نابكار وقيح مردم را از احساس عظمت و ارزش و ضرورت حق و بهره بردارى از آن محروم مىسازد . نتيجهء چهارم - سخنان بى اساس كه در آيه شمارهء 4 « لهو الحديث » ناميده شده است ، موجب انحراف و گمراهى افكار جامعه مىباشد . هر چند كه خوشايند و جالب توجه مردم ساده لوح و بى اطلاع از حقايق بوده باشد . بدين ترتيب مىبينيم گروه فراوانى هستند كه زندگى پوشالى خود را با تخريب « حيات معقول » انسانهاى جامعه تأمين ميكنند . اينان با سوء استفاده از كلمهء هنر و هنرمندى استعدادهاى سازندهء مردم جامعه را به تباهى مىكشانند ، اينان ستمكارند و به نفرين وجدان حساس تاريخ گرفتار خواهند گشت .

راكد ساختن شناخت بوسيلهء تقليد و ارتجاع

آياتى كه در ممنوع ساختن شناختهاى تقليدى و جمود در اصول پيش - ساختهء گذشتگان كه با بروز واقعيات جديد از بين رفته‌اند ، وارد شده است ، فراوانست . از آن جمله : * ( 1 - وَإِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ الله قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْه آباءَنا أَ وَلَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلا يَهْتَدُونَ ) * ( 1 ) ( و هنگامى كه به آنان گفته شد :

هامش
( 1 ) البقرة آيه 170 .