كه تابلوى قهوه خانهء نيهيليستى است ، تفاوتى جز در كميت موضوع انكار شده ندارد . مگر وقتى كه يك ايده آليست زايندهء نيهيليست مىگويد : واقعيتى جز ذهن من وجود ندارد ، جهان هستى عصبانى مىشود و مىگويد حالا كه تو واقعيت مرا منكر شدى ، من هم بعد از اين آبها را از پايين به بالا بجريان خواهم انداخت كهكشانها را از مسير خود خارج كرده آنها را با كازارها گلاويز خواهم كرد و بالهائى در خرگوشها و كرگدنها خواهم رويانيد كه در هوا بپرواز در آيند و دستور خواهم داد بعد از اين 2 2 ها نتيجهء 03 . 7010 بوجود بياورند البته با انكار واقعيت كه بوسيلهء يك مغز بيمار صورت مىگيرد ، هيچ يك از نا معقولهاى فوق معقول نمىشود و به وجود نمىآيد . پس چنانچه شخص نا بخرد با اين جريان مغزى كه واقعيت را نفى مىكند . [ و در قاموس كاروان ضد حق ، قدرت ناميده مىشود و در قاموس انسانهاى خردمند بيمارى روانى نام دارد ] در حقيقت خود را نفى مىكند ، همچنان كسى كه حق را در مىيابد و مىخواهد با لجبازى و جدل پردازى آن را نفى كند ، در حقيقت موجوديت خود را نفى مىنمايد . شگفت آورتر از همه اينست كه اين « خود منكران » هنگامى كه درك و پذيرش ناچيزترين واقعيت را كه به سود خواستهها و اميال آنان بوده باشد ، چنان دو دستى مىچسبند كه گوئى حافظه و ضمير نا خود آگاه و ديگر سطوح روانى آنان فقط براى ثبت و ضبط درك و پذيرش واقعيتهاى لذت بار براى آنان آفريده شدهاند و جز آن واقعيتهاى سودمند را نمىگيرند و ثبت و ضبط نمىكنند و گمان مىبرند كه با ناديده گرفتن درك و پذيرش واقعيتهائى كه بر ضرر آنها تمام مىشود ، آن حافظه و ضمير و ديگر سطوح روانى هيچ كارى با آنها نخواهد داشت
چشم باز و گوش باز و اين عما
حيرتم از چشم بندى خدا
مبارزه دوم - هنگامى كه يك انسان بر خلاف آن حق و واقعيت كه براى او روشن شده است ، به لجاجت و جدلبازى مىپردازد و بر خلاف آنچه كه در درون