را اطعام نمىكرديم و با آنان كه در مسائل لا ينحل فرو مىرفتند فرو مىرفتيم ) 13 - * ( وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ) * ( 1 ) ( آيات ما را انكار كردند ، در صورتى كه درون آنان به آن آيات يقين كرده بود )
نتايج آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است
نتيجهء يكم - زشتترين چهرهء انسانى و وقيحترين خصلتش آن است كه پس از آشكار شدن حق و واقعيت ، در صدد فريب دادن خود برآيد
و در برابر كسانى كه از حق و واقعيت دفاع ميكنند به مجادله بپردازد . اين اشخاص دو نوع مبارزهء وقيحانه را انجام مىدهند . مبارزهء يكم با خويشتن است كه آنانرا به خودكشى استمرارى وادار مىنمايد . بتوضيح اين كه وقتى كه آدمى با واقعيتى در ارتباط قرار مىگيرد ، مانند اينست كه آن واقعيت جزئى از روان آدمى ، يا به شكل كيفيت خاصى از روان آدمى در آمده است ، كه محصولى از ارتباط وجود عينى با آن واقعيت است . در اين هنگام كه انسان مىخواهد آن واقعيت را ناديده بگيرد ، در حقيقت موجودى را براى خود معدوم يا معدومى را موجود تلقين مىنمايد و يا آن دو را مساوى تلقى مىكند ، در حقيقت نوعى مبارزه با خويشتن را در درون خود به راه مىاندازد . بعنوان مثال وقتى كه براى يك انسان اين حق روشن شده است كه تعدى بر حقوق ديگران ظلم است و ظلم در هر شكلى كه باشد قبيح و وقيح است . در اين فرض شخص مزبور با يك واقعيت ارتباط پيدا كرده است . اين ارتباط درك و پذيرش وقاحت ظلم را مانند جزء يا كيفيت خاصى از روان او نموده است ، چنين شخصى وقتى كه مىخواهد در بارهء درك و پذيرش مزبور به لجاجت و جدلبازى بپردازد ، در حقيقت با جزئى يا كيفيتى از روان خود به لجاجت و جدلبازى بر مىخيزد .
در اين مبارزهء نابكارانه با خويشتن ، خود را براى ناديده گرفتن و مبارزه
هامش
( 1 ) النمل آيهء 14 .