تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
با واقعيت درونى ، ( تساوى حق و ضد حق ، واقعيت و ضد واقعيت توانا مىبيند زيرا مىبيند كه با اين عمل نابكارانه اى كه انجام مىدهد ، نه يك آجرى از سقف و ديوار بر زمين مىفتد و نه آبها سر به بالا بجريان مىفتند و نه صندلىهاى اطاقش به هوا مىپرند و با تكيه به اين حماقت بىشرمانه تضاد و مبارزهء درونى را مىپذيرد و آن را هضم نموده و مىگويد : مگر چه شده است بلى براى كسى كه واقعيت و ضد آن يكى است ، از ديدگاه خود فريب خورده اش هيچ چيزى نشده است اين دشمنان جان خويشتن ، به خودكشى قناعت نمىكنند ، بلكه قانون كشى را هم به خودكشى اضافه مىنمايند و اين حقيقت را كه « هيچ عملى بدون عكس العمل نيست » نيز به خيال خود از صحنهء قوانين طرد ميكنند اين دشمنان خون آشام جان خويشتن ، از اين حقيقت هم غفلت مىورزند كه با فرو بردن كارد در شكم و قرار دادن خود در معرض نابودى ، هيچ آجرى از سقف بر زمين نمىفتد و هيچ صندلى بال در نمىآورد كه به هوا بپرد و هيچ آبى هم سر به بالا بجريان نمىفتد ، ولى چه بداند و چه نداند بوجود آمدن معلول كارى كه كرده است ، احتياجى به اين ندارد كه كهكشانها وضع خود را تغيير دهند و كازارها با دگرگون شدن هويت و جريان خود آن معلول را تصديق نمايند . آنچه كه موجب فريب خوردن اين اشخاص مبارز با حق و واقعيت مىگردد ، امكان بهره بردارى از قدرت براى لغزيدن از آن موضع خاصى است كه با ارتباط با واقعيت بوجود آمده است ، نا بخردان اين امكان را به حساب عدم لزوم موضع گيرى موافق با واقعيت مىگذارند و نمىدانند كه اين محاسبه درست مساوى نفى خود واقعيت است . اين مثال ساده را توجه كنيم : وقتى كه ما پاى خود را روى مورچه اى مىگذاريم و آن مورچه زير پاى ما پايمال مىشود و جان خود را از دست مىدهد و كالبد ناچيزش با خاك يكسان مىشود ، بطور قطع رويدادى بعنوان يك واقعيت بوجود آمده است ، انكار اين رويداد كه بىاهميت تلقى مىشود ، با انكار واقعيت همهء جهان هستى