يا دستبرداشتن از اختصاصى كه شيء با ارزش به انسان در حال فردى يا گروهى دارد ، داراى ارزش مىباشد .
در دورانهاى گذشته با نظر به سه علت كه در آغاز اين مبحث گفتيم ، توجهى به اهميت حياتى ارزش كار وجود نداشته است ، بلكه انجامدهندهء كار به تأمين وسائل حيات خود به وسيلهء كار قناعت مىكرد و در اغلب موقعيتها به حد اقل زندگى به وسيلهء كار رضايت مىدادند . مثلا در نظام بردگى در مقابل كارى كه بردگان انجام مىدادند ، اگر در موقعيت خوبى قرار داشتند ، خوراك و پوشاك و مسكن لازم را دريافت مىكردند . در نظام فئودالى ( ارباب و رعيتى ) دو نوع مبادلهء كار و ارزش ديده مىشود : 1 - اشتراك رعيت در قسمتى از محصول با مالك كه بر حسب موقعيتهاى محيطى و مقتضيات اجتماعى بسيار متفاوت بوده است .
2 - دريافت وسائل معيشت به عنوان دستمزد .
در سيستم فئودالى نوعى ديگر از كار ديده مىشود كه نه تنها مبادله اى ميان كار رعيت و قيمتى كه ارباب مىبايست بپردازد ، ديده نمىشود ، بلكه اصلا كار صادر از زيردستان به قدرت ارباب مستند بوده ، حتى كارگر به وسيله كارى كه انجام مىداد ، به حد اقل معيشت خود نيز موفق نمىگشت .
كار اين گونه كارگران ، بيگارى ناميده مىشد . بدين ترتيب مىبينيم انسان حيات همنوع خود را بدون كمترين توجهى به اين كه طرف او نيز انسان است و لااقل جاندار است مستهلك ساخته است .
در نظام صنفى استادكار وسائل معاش كارآموز و كارگر را مىداد و گاهى ارزش نقدى هم به او پرداخت مىكرد . پس از بروز تحولات اقتصادى و صنعتى مخصوصا ، پديدهء اجرت و مزد نيز اهميت فراوانى پيدا كرد و موضوع مباحث جدى قرار گرفت . اكنون مىپردازيم به بحثى در تعيين مقياس كار و ارزش و بهاى آن و چنان كه در اول بحث گفتيم محصول اين بحث
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٢