كه موجود برين آن را وضع و تثبيت نموده است .
احساس اين اهميت در بارهء كار ، يك پديدهء تازه نيست . چنان كه توجه به ضرورت حياتى استنشاق هوا و برخوردارى از اشعهء خورشيد ، مساوى عمر آدمى در اين كرهء خاكى است . توجهات مشروح و آگاهىها و اطلاعات مفصل در بارهء كار و وضع قوانين فراوان در بارهء آن و همچنين ارزيابى و كشف اهميتهاى اجتماعى آن از آغاز صنايع دسته جمعى ، نمىتواند تاريخ گذشته بشرى را به بىاعتنائى و چشمپوشى در بارهء كار متهم به سازد .
انسانى كه معناى حيات را درك كند و ضرورت تلاش را در درياها و خشكيها ، در جنگلها و قلههاى صعب العبور كوهها دريافت كند ، اهميت كار را هم شناخته است . آثار تجسميافته از كار بشرى و كتيبهها و تأليفات باستانى همه و همه شاهد گوياى درك اهميت كار براى حيات بشرى مىباشد .
نكته اى كه قابل توجه است و به نظر ما مىتواند روشنگر علت بىارزش - نمودن كار در گذشته بوده باشد ، پديدهء قدرتهاى متنوع است كه كار و انجام دهندهء كار را مملوك يا مانند مملوك خود تلقى كرده است .
هيچ جامعهء بشرى حتى در قديمىترين دورانهاى تاريخ ديده نمىشود كه كار در متن زندگى آن نبوده باشد . آنچه كه مهم است اين است كه قدرتهايى كه غير قابل مهار بودند ، با تسلط مطلقى كه بر ناتوانان داشتهاند ، نه تنها كار آنان را بلكه حتى هستى آنان را هم در اختيار خود مىديدند ، لذا يك اراده از آنان كافى بوده است كه هر كارى كه بخواهند و امكان داشته باشد به وجود بيايد . چنان كه يك ارادهء جزئى براى جابجا كردن يك برگ ناچيز كفايت مىنمايد . و اين قاعدهء كلى است كه هر موضوعى كه تحت سلطهء مطلقهء « خود طبيعى » آدمى قرار گرفت ، اهميت و ارزش خود را از دست مىدهد .
در دورانهاى متوسط يا در بعضى از جوامع پيشرفته تر كه طبقات اجتماعى تا حدودى مشخص مىگردند ، كار فكرى ، هنرى و مديريت بجاى آنكه به اهميت
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٩