حس مطلقگرايى خود را نيز به جهت چشمگيربودن شخصيت صاحب مكتب يا بعضى از محتويات آن ، با همان مكتب اشباع مىنمايند ، در صورتى كه به وجود آورندهء مكتب بهتر از همه مىداند كه محصول حواس و انديشه و تعقلهاى رسمى و معمولى او نمىتواند حس مطلقگرايى را اشباع نمايد .
2 - رسالت كلى نمىتواند اكتسابى بوده باشد - آمادگى و به فعليت رساندن استعداد و شكوفا ساختن همهء ابعاد عالى اخلاق انسانى ، شرط لازم براى شايستگى پذيرش گيرندگى وحى است ، ولى براى رسالت كافى نيست ، بلكه بايد داراى خصوصيتى ما فوق استعدادها و نيروهاى انسانى معمولى باشد ، كه بتواند امانت رسالت الهى را متحمل شود ، نظير نبوغهاى بشرى كه استعدادى است مختص و در همهء انسانها وجود ندارد و قابل مقايسه و سنجش با ديگر استعدادها و نيروها نمىباشد .
3 - عدم ترديد و احساس ابهام - گمان نمىرود حتى يك فيلسوف و جهان بينى در شرق و غرب در گذشته و اكنون و آينده بوجود بيايد ، و در فلسفه و و جهانبينى خود هيچ شك و ترديد و ابهامى احساس نكند . اين مسئله با فرض باز بودن سيستم جهان هستى و ابعاد انسانى از يك طرف و دخالت حواس و پيشساختههاى ذهنى و مختصات طبيعى خود ذهن و خصوصيت موضعگيرى شخص جهانبين از طرف ديگر ، كاملا روشن و بديهى است . به قول يكى از جهانبينان خوش ذوق : « اين فيلسوفان و جهانبينان مانند آن بنايان هستند كه ساختمانى را بسازند و داخل گشتن همهء مردم را به آن ساختمان تجويز نمايند ولى خود از داخل شدن به آن ساختمان امتناع بورزند » زيرا چنان كه در مختص ايمان متذكر شديم ، جهانبين و فيلسوف بهتر از همه مىداند كه محصول انديشه و تعقل و حواس محدود ، نمىتواند مطلق بوده باشد و در نتيجه نمىتوان تفسير كامل در بارهء جهان و حيات انسانها را از آن محصول انتظار داشت .
4 - رسالت كلى قابل انتقال نيست : از يك جهت رسالت كلى شبيه به نبوغ
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣١١