مىباشيد و در بارهء آنان كه از شما پائينتر قرار گرفتهاند مسئول هستيد ) لذا مىتوان گفت : همهء روشنفكران رهاشده از خودمحورى و مطلع از وضع انسانهاى جامعهء خويش و تشخيصدهندهء موقعيت فعلى و آيندهء جامعه و آگاه به ابعاد گوناگون زندگى فردى و اجتماعى داراى اين نوع رسالت مىباشند و اگر در اجراى اين رسالت كوتاهى بورزند ، در حقيقت بر وجود خود و ديگر انسانهاى جامعه ، مرتكب خيانت نابخشودنى شدهاند .
نوع دوم - رسالت كلى
اين رسالت مخصوص پيامبران عظام و پيشوايان الهى است كه در ارتباط آنان با خدا با دلايل متقن اثبات شده است . آگاهى و بينشهاى اين گروه نه آميخته با شك و ترديد است و نه نسبيتى كه معلول موضعگيرىهاى طبيعى آنان بوده باشد . براى توضيح بيشتر در بارهء رسالت كلى مختصات زير را متذكر مىشويم : 1 - ايمان صد در صد به رسالتى كه به عهده گرفته است ، به طورى كه خود را جزئى از جامعه اى مىداند كه مامور تبليغ رسالت به آن شده است . بعبارت ديگر پيامبر مانند ساير انسانها خود را با آن رسالت تفسير مىكند . در صورتى كه بوجود آورندهء مكتبهاى معمولى بشرى ، آن ايمان را بمكتب خود نمىتوانند داشته باشند ، زيرا خودشان بهتر از همه مىدانند كه عامل بوجود آورندهء مكتبشان انديشه و تعقل و مطالعات محدود نسبى آنها مىباشد . هيچ انسان آگاهى وجود ندارد ، مگر اين كه پيش از همه با محدوديت ديدگاههاى خود آشنائى دارد . به همين جهت امكان ندارد كه به محصول انديشه و تعقل خود ايمان صد در صد داشته باشد . بلى ، پيروان مكتبهاى معمولى بشرى مىتوانند به آن مكتبى كه پيروى مىكنند ، ايمان كامل داشته باشند . تا آنجا كه همهء شئون حيات خود را با آن مكتب تفسير نموده و تا پاى جان در راه آن فداكارى نمايند ، زيرا پيروان مكتبها با مقدارى روشنائىهاى محصول مشاهدات محدود و قابل تفسير يا هدفها و عوامل ديگر انديشه و تعقل در بارهء مكتبهاى بشرى