تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
تنها تكرار مشابه زاييده شدن شتر از شتر است نه از بوتهء لوبيا و نه از نطفهء كبوتر . آيا مزخرفتر از اين امكان و احتمال ، چيزى را در دنياى دانش سراغ داريد اين مزخرفگوئى كه شنيدنش براى دانشمند دشوارتر از خودكشى است ، هيچ عاملى جز اين ندارد كه « نمىبينم ، پس نيست » يعنى من قانون كلى را در جهان عينى نمىبينم ، پس وجود ندارد ممكن است گفته شود : قانون آن قضيهء كلى است كه ذهن آدمى از مشاهدهء رابطهء دائمى ميان موضوع و محمول انتزاع مىكند . پاسخ اين اعتراض روشن است ، زيرا اگر فرض كنيم كه يك محقق بتواند همهء موارد موضوع و محمول قانون را استقراء كند ، مثلا همهء آهنهاى دنيا را ذوب كند و به اين نتيجه برسد كه « به طور كلى آهن فلزى است كه در فلان درجهء معين از حرارت ذوب مىگردد » اين قضيه محصول كاملترين استقراء و آزمايش در بارهء فلز آهن است . با اين حال اثبات كلى رابطهء ضرورى ميان ذوب آهن و فلان درجهء معين از حرارت ، به هيچ وجه داراى نمود فيزيكى نيست ، تا گفته شود : قانون مزبور داراى منشأ عينى قابل مشاهده است . و آنگهى قبول اين معنى كه رابطهء ضرورى ميان موضوع و محمول قانون مزبور عينيت دارد ، مستلزم آن است كه اين رابطه مانند ساير نمودهاى عينى در معرض دگرگونىها قرار گرفته است ، مگر نه اينست كه هيچ موجود عينى نمىتواند از گلاويزشدن با ضد درونى خود يا با اضداد برونى و ساير اشياء مخالف بر كنار باشد بنا بر اين ، بايد بگوئيم : رابطهء ضرورى ميان ذوب آهن با فلان درجه از حرارت ، ممكن است با درجه اى كمتر از درجهء مفروض صورت بگيرد خلاصه اولين قربانى اين توهم كه « نمىبينم پس نيست » عبارت است از قوانين كلى و ضرورتهايى كه در روابط موضوعات و محمولات آن قوانين وجود دارد . اما پاسخ « مرد و رفت » يك كلمه است و آن اينست كه گذشتگان هم در آن هنگام كه نمودهاى موجى مانند صوت و الفاظ از جلو گوششان عبور ميكرد مىگفتند : « صوت مرد و
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 299 | محمد تقي جعفري