تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
2 ، 3 فانّكم لو قد عاينتم ما قد عاين من مات منكم لجزعتم و وهلتم ( اگر شما مىديد آنچه را كه افراد نوع شما پس از عبور از دالان اسرارآميز مرگ ديدند ، شيون مىكرديد و به اضطراب مىافتاديد ) .

در برابر جهان اسرارآميز پس از مرگ با پندارهاى بىاساس خود را تسليت ندهيم

اين جملات را مورد دقت قرار بدهيم : « مرد و رفت و نابود شد » ، « مرگ پايان قطعى حيات آدمى است » ، « حقيقتى به نام روح وجود ندارد كه پس از متلاشىشدن بدن به هستى خود ادامه بدهد » . « كسى پس از عبور از مرگ برنگشته است تا ببينيم روحش پايدار خواهد ماند يا نه » ، « اگر روح وجود دارد بما نشان بدهيد و چون روح را نمىبينيم ، پس وجود ندارد » . . . در برابر اين جملات كه همهء آنها از « نمىبينم پس وجود ندارد » سرچشمه مىگيرد . مطالب زياد گفته شده است كه يكى از اساسىترين آن مطالب اينست كه اگر اين مسئله صحيح باشد كه : « نمىبينم پس وجود ندارد » لازمه اش اينست كه همهء قوانين كلى علوم را جز مزخرفات چيزى تلقى نكنيم ، زيرا ما در عالم طبيعت و قلمرو انسانى جز پديده‌هاى مشخص كه به طور مشابه تكرار ميشوند و ما از آنها كلى انتزاع مىكنيم چيزى ديگر نمىبينيم ، در نتيجه قانون كلى به منشأ عينى مستند نبوده و ساختهء ذهنى خالص است با اين فرض هيچ متفكرى نخواهد توانست اثبات كند كه زاييده شدن شتر از بوتهء لوبيا امكان - ناپذير است ، زيرا آنچه كه در جهان عينى مىگذرد و ما آن را مشاهده مىكنيم