تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
كه آن بزرگوار مردمى را كه به دستور امير المؤمنين در نهى از حكميت اعتنا نكردند ، مورد خطاب و توبيخ قرار داده است ، يعنى علت اين اضطراب خود شما بوديد كه حكميت را پذيرفتيد در صورتى كه من از آن نهى مىكردم . 9 ، 10 - و الله لقد اسرك الكفر مرّة و الاسلام اخرى فما فداك من واحدة منهما مالك و لا حسبك ( سوگند به خدا ، يك بار در جاهليت كفر ترا اسير كرد و بار ديگر اسلام ترا اسير نموده است ، ننگ هيچيك از اين دو اسارت را نه مالت مرتفع ساخت و نه شخصيت داراى ارزش انسانى تو )

عمومىترين مختص بىشخصيتى اينست كه بر همهء اصول و معتقدات طغيان مىكند

در مباحث مربوط به خودمحورى اين پديده كه بىشخصيتى مساوى طغيان بر همهء اصول و معتقدات است ، از عمومىترين مختصات روانى كسانى است كه به بيمارى بنيانكن بىشخصيتى مبتلا هستند . اين پديده هيچ گونه جاى ترديد نيست و اين كه در هر جامعه اى و در همهء دورانها افراد فراوانى با بيمارى مزبور دست به گريبان بوده و هستند جاى ترديد نيست ، همچنين افراد زيادى از اين بيماران كه خنده از لبانشان قطع نمىشود و رنج و دردى احساس نمىكنند اگر چه حقوق همهء انسانها پايمال گردد و همواره از روى جسدهاى در خاك و خون غلطيده عبور كنند . تنها ضرورتى كه بر اين بيماران از همه چيز بىخبر و بيگانه از انسان و خدا مطرح است ، سازش با خود طبيعىشان مىباشد . آن خود طبيعى كه گرداب مهلك همهء اصول و قوانين و معتقدات سازندهء انسانى مىباشد . بيمارى بىشخصيتى بر دو نوع مهم تقسيم مىگردد : نوع يكم - مردم معمولى هستند كه بيمارى آنان ضررى مستقيم و آگاهانه به ديگر افراد جامعه وارد نمىسازد . اينان در گذرگاه تاريخ مانند تفاله هايى كه جوهر مفيدشان تباه شده است ، ميافتند و خاك ميشوند . و اگر تحليل دقيقى