در بارهء اين تفالهها انجام بدهيم ، خواهيم ديد : اكثر آنان قربانىهاى بىاعتنائى به تعليم و تربيت و تفسير غلط سياست و تبديل اين شغل الهى از منصب رهبرى صميمانهء جامعه ، به عاليترين آرمانهاى مادى و معنوى ، به تبهكاريهاى ماكياولى ، مىباشند . و اما عدهء آن تفاله هايى كه با امكان آگاهى و قدرت و اختيار به داشتن شخصيت صحيح ، راهى زباله دان تاريخ گشتهاند خيلى كمتر از قربانيان بىاختيار سوء تعليم و تربيت و تفسير غلط سياست مىباشد زيرا عقل و وجدان و هدفگرايى از ريشه هايى بسيار اصيل و نيرومند در درون آدميان برخوردارند و براى سقوط كلى عقل و وجدان و هدفگرايى با داشتن امكان آگاهى و قدرت و اختيار ، تنزلى به قدر آسمان به زمين لازم است .
نوع دوم - مردم چشمگير و به اصطلاح شخصيتهاى برجسته مىباشند هنگامى كه اين نوع از مردم به بيمارى بىشخصيتى دچار مىشوند ، بدان جهت كه چشمگيربودن شخصيتها هوايى در جو ايجاد مىكند ، لذا مردم مردم معمولى اغلب از چنين هواى آلوده استنشاق مىكنند و بدين ترتيب هر چه گسترش نمايش اين شخصيتها در جامعه بيشتر بوده باشد ، بيمارى بىشخصيتى آنان افراد و گروههاى بيشترى را مبتلا خواهد ساخت . تا آنجا كه مىتوان گفت : اين گونه چشمگيران بىشخصيت به صورت كارخانهء توليد بىشخصيتى در جامعه مىآيند و به جهت همه گيربودن اين بيمارى ، تندرستى و بهبودى امرى استثنائى و خود نوعى بيمارى تلقى مىگردد ممكن است كه برخى از مطالعه كنندگان محترم اين اعتراض را بر ما متوجه بسازند كه وصول يك انسان به مرحله اى كه شخصيت او در جامعه مطرح شود ، بدون داشتن عنصرى ممتاز امكانپذير نيست بنا بر اين حتما امتيازى براى چشمگيران وجود دارد كه شخصيتشان مطرح يا قابل مطرحكردن مىباشد . به نظر مىرسد اين اعتراض از يك ديد سطحنگرى ناشى مىشود . اگر ما اين حقيقت را در نظر بگيريم كه بعد مادى و هوسرانى و لذتجوئى بشرى از نظر وسعت و تنوع و
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 288
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٨٨