را در زنجير عالم هستى و حيات انسانى وارد كرده است كه خلاف ارادهء تشريعى خداوندى در جهان هستى است .
2 - قانون خلقت چنين است كه گروهى كه به جهت ستم و ستمكارى از منطقهء حيات تكاملى بيرون رفته و ساقط ميشوند گروهى ديگر جاى آن را مىگيرد و چنان نيست كه انحراف گروهى از منطقهء حيات تكاملى ، قانون استمرار خلقت را مختل بسازد و به اصطلاح تورات خدا از كردار خود غمگين و پشيمان گردد .
3 - احساس نزول بلا فرار كردن از بلا را ، بدون معطلى بدنبال مىآورد زيرا دفاع از حيات در متن حيات و مربوط به ديناميسم آن مىباشد .
4 - مگر فرار از بلائى كه خود بر سر خود آوردهاند امكانپذير نيست اين قانون كلى است كه وابستگى معلول به علت خود ، بدون استثناء ايجاب مىكند كه هر دو دور يك مجرى قرار بگيرند . علتى را كه من ايجاد كردهام امكان ندارد كه معلولش گريبان شما را بگيرد . مىتوان گفت روح آدمى مانند يك درياى وسيع به وسعت عالم هستى يا مانند فرضيهء اتر است كه همهء كيهان را پر كرده است ، هرگونه كار و انديشه و گفتارى كه از آدمى سر مىزند ، موجى در خود روح آدمى پديد مىآورد كه به وسعت عالم هستى است :
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما آيد نداها را صدا
5 - قانون مسئوليت كلى است ، هيچ انسانى در اين دنيا كه داراى خلقتى معتدل و از عقل و وجدان و قدرت برخوردار است ، نمىتواند از مسئوليت بر كنار باشد ، هر قانون فردى و اجتماعى كه شامل حال انسانى بوده باشد ، مسئوليتى مناسب با خود در آن انسان ايجاب مىنمايد .
6 - قانون پشيمانى و اعتراف به تبهكارى و تيره بختى اختيارى كه گاهى تلختر از شديدترين كيفرها است . آن پديدهء ملكوتى كه وجدان ناميده مىشود ، هرگز اصالت و ضبط و بينائى خود را از دست نمىدهد ، از ناچيزترين