تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
خصومت انسان جاهل به آنچه كه نمىداند تاريخى مساوى تاريخ بشرى دارد انسان نادان براى درك واقعيات يك بعد بيشتر ندارد و آن حواس معمولى او است ، حتى به شرط آنكه محصول آن حواس تضادى با عقايد پيشساخته و پرداختهء او نداشته باشد ، و در صورت تضاد ، فورا دست به كلىبافى زده خواهد گفت « آرى حواس ما به جهت خطاهائى كه مرتكب مىشوند ، قابل اطمينان نيستند در صورتى كه ثابت شده است كه حواس در ارتباط با اشياء عينى با درنظرگرفتن همهء موقعيتهاى حواس و فواصل و ساير خصوصيتهاى مربوط به حواس و شيئى محسوس ، خطا نمىكند ، بلكه صحت و خطا از قضيه سازى سرچشمه مىگيرند كه مربوط به نيروى قضيه سازى ذهن مىباشد . به همين جهت است كه براى نادانان محدودنگر اين دو جمله » براى من مطرح نيست « و » واقعيتى ندارد « بيش از يك معنا ندارد و آن اينست كه واقعيت منحصر در آنست كه زحمت بكشد و بيايد در برابر حواس و خواسته‌هاى من دست به سينه بايستد تا من آن را بپذيرم براى اينان شنيدن اين كه دانش و بينشى ديگر جز آنكه تو دارى يا ادعا ميكنى وجود دارد ، معنايى پوچتر از نفى هستى آنان دارد . براى اينان شنيدن اين كه دانايان و جهانبينان و يا قضاتى ديگر وجود دارند كه آراء و نظرات ديگرى در بارهء اين مسائل دارند ، تلختر از شنيدن خبر مرگ محبوبترين معشوق است كه به گوش عاشق دلباخته برسد . مطلقى كه در درون اين شكستخوردگان » حيات معقول « روييده و شاخه داده و برگها به وجود آورده است ، آسيبناپذيرتر از آن است كه همهء واقعيات جهان هستى دست به دست همديگر داده بهمراه همهء متفكران واقعنگر كمترين تزلزلى در آن مطلق ساخته شده وارد نمايند . 33 - و ان اظلم عليه امر اكتتم به لما يعلم من جهل نفسه ( در آن هنگام كه در تاريكى و ابهام مسئله اى فرو رفت و نادانى خويش را دريافت ، جهل شناخته شدهء خود را از ديگران مىپوشاند )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 229 | محمد تقي جعفري