تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
هر كه را مردم سجودى مىكنند زهرها در جان او مىآكنند
31 ، 32 لا يحسب العلم في شيئى ممّا انكره و لا يرى انّ من وراء ما بلغ مذهبا لغيره ( او در بارهء آنچه كه انكار كرده است ، دانشى را كه بر خلاف انكار او باشد سراغ ندارد و هيچ رأى و نظرى را براى ديگر صاحبنظران جز دركشدهء خود نمىبيند ) .

15 - در بارهء چيزى كه از روى نادانى انكارش كرده است نه دانشى ديگر سراغ دارد و نه نظرى از ديگر صاحبنظران

همين است كه گفتم نيست نمىشود امكانپذير نيست اصلا نمىتوان تصورش كرد . . . با اين كلمات موضوع يا حكم يا قانون كلى و اصول عمومى را منكر مىشود . چرا براى اين كه اين نادان واقعيت را نديده است ، نشنيده است ، لمس ننموده است به مغز محدود او راه نيافته است ، اصلا چنان از حقيقت انكارشده بىاطلاع است كه حتى احتمالش را در ذهن خود راه نمىدهد . واقعيتها براى اين محدود نگران همان پديده‌هاى ناچيز از شئون بيكران بشريست كه در صندوق كوچك مغزشان جاى گرفته و قفل بازنشدنى جهل از ورود واقعيتهاى ديگر بر آن صندوق جلوگيرى مىكند . تسليتهاى دلخوشكننده اى كه اين انسانهاى در خود پيچيده به خويشتن مىدهند ، تصور بىاساس مشتى از كليات و مفاهيم گسترده است كه وسعت و كليت و عموميت آن كليات و مفاهيم را كه محصول تجريدهاى مغزيست با واقعيات عينى اشتباه نموده گمان ميكنند واقعياتى را كه مىدانند به اندازهء همان كليات و مفاهيم ساختهء ذهنى است اين يك بيمارى خطرناك براى علم و معرفت است كه حتى افرادى از متفكران كه شايسته احترام علمى و جهانبينى هستند ، مبتلا به آن مىباشند ، چه رسد به نادانان خودپرست كه رويدادهاى محاسبه نشدهء جامعه و فقر شخصيتهاى شايسته ، آنان را در نظر مردم جلوه گر ساخته است