آن را جريحه دار بسازد ، حيات واقعى او را كه با مديريت شخصيت ، مطلوب مىباشد ، مختل ساخته است ، اين اختلال گاهى به قدرى شديد است كه شخصيت توهينشده از زندگى خود سير گشته و زندگى را مرگ تدريجى شكنجه زا تلقى مىنمايد . گرفتن مال آن كسى كه با دسترنج خويش يا بطور مشروع از راه ارث به او رسيده است و آن مال هيچگونه آسيبى به جامعه وارد نمىآورد بوسيلهء قضاوتهاى ناحق يا مديريتهاى اجتماعى غير منطقى ، در حقيقت شكستن منطقهء ممنوع الورود حيات آن شخص مىباشد . ساقط كردن ارزش كار يك انسان كه در حقيقت صورت ديگرى از انرژى عضلانى و فكرى و تجسمى از حيات مستهلك او است ، چيزى جز نابودساختن حيات آن انسان نيست . بدين ترتيب قضات نادان و خودپرست و متصديان ناشايسته شئون سياسى ملتها در زير ستارگان سپهر لاجوردين بازيگرانى هستند كه وسيلهء بازى آنان جانهاى آدميان است و بس . صحنهء جنگهاى خونين كه صدها يا هزارها و در دورانهاى اخير كه تكامل به اوج خود مىرسد ميليونها انسان در خاك خود مىغلطند ، بازيگرانى جز اين متصديان ضد جانهاى آدميان به خود نديده است . مصالح ساختمانى زندانها و سيه چالهاى كشنده و بيمارستانهاى روانى و خانههاى محقرى كه مردم حق از دست رفته را در بر مىگيرد و مراكزى كه ناموسها و شخصيتها در آنها بباد فنا مىروند و جايگاههائى كه توطئه براى نابودى حق و انسانكشىها در روى اين خاكدان بنا مىشود ، با دست همين بازيگران رويهم چيده مىشود .
وقتى كه نادانى با خودپرستى در يك فرد جمع مىشوند ، فرزندى بنام جهل مركب بوجود مىآورند كه نه تنها نادانىهاى خود را متوجه نمىشود و نه تنها آنها را عيب و نقص احساس نمىكند ، بلكه خودپرستى همهء آن نادانيها را در نظر او دانائى جلوه مىدهد .
اين دانائى موهوم همهء بيرنگها را داراى رنگ و هر داراى رنگ را
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 232
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٢