و هوسبازيهاى بعضى از انسانها كه مشكل بوسيلهء آنها به وجود مىآيد .
در صورتى كه اين مشكلات براى انسانهاى بينا و دارندگان انديشهء نيرومند و وجدان حساس و اطلاعات لازم و كافى پردههاى شفافى هستند كه زير خود را به خوبى نشان مىدهند . اين بينش و قدرت انديشه و وجدان اطلاعات قدرتى را بر انسان مىبخشند كه تارهاى عنكبوتى مشكلات ياراى مقاومت در برابر آن توانائى را ندارند ، ولى ادراك و فهم شخص نادان كه به هيچ اساس و پايه اى استوار نيست ، مقاومت خود را در برابر آن تارها از دست مىدهد نكتهء ديگرى كه در تشبيه مشكلات به تارهاى عنكبوت وجود دارد ، اختلاط و پيوستگىهايى است كه آن تارها را بهم پيوسته است همچنين مشكلاتى كه بوجود مىآيند ، داراى ابعاد مختلط و آميخته با يكديگر مىباشند كه بدون تفكيك و تحليل صحيح آن ابعاد ، حل اساسى مشكلات امكانپذير نيست .
قاضى نادان حكمهايى كه صادر مىكند ، چون مستند به درك و فهم ناقص و اطلاعات ناچيز او است ، لذا هرگز از يقين آرامشبخش در بارهء آن احكام كه صادر كرده است ، برخوردار نمىباشد . صدور حكم از اين تبهكاران مانند سنگانداختن كودك در تاريكىها است كه نمىداند آن سنگ بچه خواهد خورد و در كجا خواهد افتاد . امير المؤمنين ( ع ) در جملهء پيشين فرموده است : ثم قطع به يعنى قاضى نادان باستناد به لاطايلات و آراء فرسودهء خود ، قطع به حكم مىنمايد . لذا ممكن است مطلبى كه در جملهء مورد تفسير فرموده است ( نمىداند حكمى را كه صادر كرده است ، مطابق واقع است يا نه ) با جملهء « قطع به حكم مىنمايد » نوعى تضاد احساس شود . در پاسخ اين اعتراض مىگوئيم : مقصود از « قطع به حكم مىنمايد » آن نيست كه قاضى نادان با آن مقدمات و تخيلات پوچ يقين مىكند حكمى را كه صادر كرده است ، مطابق واقع است ، بلكه قطع او در بارهء محصول همان مقدمات و تخيلات پوچ است كه براى او واقعيتى جز آنها مطرح نيست . يعنى جهل و خودپرستى قاضى نادان براى او
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٧