هر انسانى در نقطه اى از زمان آغاز مىشود و در نقطه ديگر پايان مىيابد و هر لحظه اى كه مىگذرد از عمر آدمى مىكاهد و به هيچ وجه قابل بازگشت نيست ، يكى از پديدههاى مشترك همهء دورههاى چهارگانه است . اين سپرى شدن حيات ، بر دو نوع عمده تقسيم مىگردد :
نوع يكم - زندگى با شناخت حيات و ارزش حقوقى آن
مسلم است كه چون انسان حيات را با اختيار بدست نياورده و هيچگونه قدرتى براى جلوگيرى از سپرىشدن و پايان يافتن آن ندارد ، لذا داشتن حيات و جريان قانونى آن ، موجب هيچگونه شكنجه و رنجى نخواهد بود . بلكه حساسيت و محاسبه در بارهء حيات و استهلاك آن ، از هنگامى شروع مىشود كه آدمى با معناى حيات و ارزش و حقوق آن آشنا مىگردد ، اين آشنائى اگر موانعى در كار نباشد ، معمولا در دورهء سوم بوجود مىآيد ، زيرا در اين دوره است كه با صرف نيروهاى مغزى و عضلانى و ارزشى كه در برابر آن دريافت مىشود ، آشنائى مزبور نوعى از حساسيت را در بارهء حيات نتيجه مىدهد .
نوع دوم - زندگى بدون شناخت حيات و ارزش و حقوق آن
متأسفانه مىتوان گفت : افراد فراوانى در همهء جوامع ، با اين نوع از حيات زندگى مىكنند ، يعنى هيچ درك و شناختى در بارهء حيات و ارزش و حقوق آن ندارند ، يا قالبگيرىها و الگوهاى ساخته شدهء اجتماع آنان را از چنين درك و شناختى محروم ساخته است . اسفناكتر از اين دو گروه ناآشنا با حيات ، انسانهايى هستند كه در برابر هشيارى به حيات و ارزش و حقوق آن ، با وسائل گوناگون تخدير ، به مبارزه برمىخيزند
جمله عالم ز اختيار و هست خود
مىگريزد در سر سرمست خود
تا دمى از هوشيارى وارهند
ننگ خمر و بنگ بر خود مىنهند
مىگريزند از خودى در بىخودى
يا به مستى يا به شغل اى مهتدى
به جرئت مىتوان گفت : اين همه بىاعتنايى به حيات و ارزش حقوق