آمده ، عينيتى ندارد ، بلكه چنان كه گفتيم آثار و نقشهايى است كه مختصات اجزاى ماشينى بوسيلهء گردش چرخ نمودار كرده است . اين مثال را در بعد درونى كار هم مىتوان تصور نمود : كارگاهى را در نظر مىگيريم كه داراى صدها فعاليت گوناگون است ، و اين فعاليتها با زدن كليد برق شروع مىشود در اين صورت يك ارادهء درونى براى زدن كليد برق كفايت مىكند كه صدها فعاليت به جريان افتد و آن اراده هيچ گونه تجسمى در ماشينآلات و محصول ندارد ، مانند مقدار زمانى كه در امتداد آن فعاليتها و صدور محصول گذشته است .
مقدمه اى براى توضيح علمى كار در جريان حيات و پديدههاى آن
در قلمرو معرفت و جهانبينى علمى بدون مراعات يك اصل ضرورى ، جز شناختهاى ناقص كه گاهى هم مانع پيشرفت شناسائىهاى لازم مىباشند ، نتيجه اى گرفته نمىشود . اين اصل عبارت است از اصل ارتباط در شناخت ، معناى آن بطور روشن اينست كه براى شناخت لازم و كافى يك موضوع بايستى آن را در حال ارتباط با ديگر موضوعات و پديدهها كه رابطهء منطقى با آنها دارد ، مورد بررسى و شناخت قرار داد ، زيرا تفكيك و جدا كردن يك موضوع از ديگر موضوعات و پديدههاى مربوط به آن ، چهره اى ناقص از آن را در ديدگاه ما قرار مىدهد . يك مثال روشنى را در نظر مىگيريم : برگ سبز و با طراوت را از درخت مىچينيم و آن گاه آن برگ را در مجهزترين و دقيقترين آزمايشگاه براى شناسائى مورد بررسى قرار مىدهيم . در اين تحقيقات آزمايشگاهى ممكن است اجزاء و خواص و كيفيتهاى فراوانى از برگ را بشناسيم ، ولى موضوعى را كه ما شناختهايم برگى است كه از شكوفهء متصل به شاخه و ساقهء درخت و مواد تغذيهء زمينى و جريان آب و تماس با هوا و اشعهء آفتاب بريده و جدا است . با اين فرض ، قطعى است كه ما همهء موجوديت برگ را