تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
در حال ارتباطات مزبور نشناخته‌ايم . مثال ديگر براى توضيح اصل ارتباط در شناخت : يك نمود هنرى را براى شناخت و ارزيابى برمىنهيم ، هيچ جاى ترديد نيست كه اگر آن نمود هنرى را بريده و جدا از انگيزه‌ها و آگاهىهاى شخص هنرمند و همچنين بريده و جدا از وضع ذهنى و روانى جامعه اى كه نمود هنرى مزبور ، در آن بوجود آمده است ، براى شناخت برنهيم ، بطور قطع شناسائى ما از حدود درك آن نمود هنرى كه عينيت پيدا كرده است ، تجاوز نخواهد كرد بلكه ممكن است آن اثر هنرى با ناديده گرفتن ارتباطات مزبور ، به كلى نامفهوم و بىمعنا بوده باشد ، مانند بعضى از نقاشيهاى كوبيسم كه پيكاسو به وجود مىآورد . پس از اين مقدمه و تصديق به ضرورىبودن اصل ارتباط در شناخت بايستى همين اصل را در مباحث مربوط به حقيقت و ابعاد كار و ارزش آن ، مؤكدا رعايت نمائيم . اساسىترين موضوعى كه با كار و فعاليت انسانى ارتباط مستقيم و منطقى قطعى دارد ، حيات خود انسان است ، يعنى كار يكى از اساسىترين و باعظمتترين پديده‌هاى حيات است ، بطورى كه مىتوان گفت : بهترين و ارزنده ترين حيات آن است كه كار و كوشش در آن موجب به ثمر رسيدن شخصيت انسانى گردد . و همچنين با نظرى ديگر مىتوان گفت : كار عبارت است از آن تموج و فعاليت حيات كه آدمى بدون آن تفاوتى با جمادات و نباتات ندارد مگر در يك عده مختصات طبيعى ضرورى مانند احساس و حركت ارادى و غيره . بنا بر اين ، مجبور مىشويم كه كار و جريان حيات انسانى و ارتباط آن دو را با يكديگر مطرح نموده ، راهى براى حل اين مسئله پيدا كنيم كه انسان زنده كه در اين دنيا زندگى خود را بوسيلهء كار مستهلك مىسازد ، چه مىدهد و چه مىگيرد براى پيداكردن اين راه حل بايستى انواع دورانهاى حيات آدمى را در نظر بگيريم . نخست مسير حيات انسانهاى دوران