. . . عثمان به ابوذر گفت : از همين امروز بايد حركت كنى . تو را به « ربذه » مىفرستم . ( سپس خطاب به درباريان خود كرد و گفت : )
ابوذر را از اينجابيرون كنيد ! او را سوار شترى مىكنيد كه پالان چوبى بىروپوشى داشته باشد و با خشونت تمام تا « ربذه » ببريدش و آنجا بايد هيچكس مونس او نباشد ! . . .
مروان و ساير درباريان چاپلوس ، ابوذر را با عصا از كاخ عثمان راندند . . . » « 1 »
عبدالحميد سپس جريان نزاع على ( ع ) و عثمان را در موضوع تبعيد ابوذر بيان كرده و داستان ديگرى را نقل مىكند :
« عبداللَّه بن مسعود ، صحابى بزرگ پيغمبر ، در كوفه از تبعيد ابوذر خبردار شد و به كنايه در خطبهاى گفت : مردم شما اين آيه را نشنيدهايد : « ثم انتم هؤلاء تقتلون انفسكم و تخرجون فريقاً منكم » ( شما آنهايى هستيد كه خودهاتان را مىكشيد و عدهاى از خودتان را ، تبعيد مىكنيد ؟ )
عثمان به وليد ، حاكم كوفه ، دستور داد او را به پايتخت بفرستد . عبداللَّهبن مسعود چون به مدينه آورده شد ، به مسجد وارد گرديد . عثمان به غلام سياهش گفت : اين مرد را از مسجد بيرون كن ! او هم ابنمسعود را برداشت و در بيرون مسجد به زمين كوفت و سپس در خانهء خود محبوسش كرد و چيزى به وى نداد تا جان داد . » « 2 »
در موقع تبعيد ابوذر ، چنان كه تواريخ نوشتهاند ، با وجود اينكه عثمان دستور داده بود كسى او را بدرقه نكند ، فقط علىبن ابيطالب با
هامش
( 1 ) ابوذر غفارى ، ترجمهء دكتر على شريعتى ، چاپ دوم ، مشهد ، صفحات 140 ، 152 ، 162 ، 168
( 2 ) ابوذر غفارى . . . ص 168