عبدشمسبن عبدمناف ، جد بنىاميه ، منتهى مىشود . بدينترتيب : ( پدر ) عثمان بن عفان بن عاص بن امية بن عبدشمس بن عبدمناف بن قصى . . . و ( مادر ) اروى بنت كريز بن ربيعة بن عبد شمس . « 1 »
بنابراين حكومت و سلطنت امويين با انتخاب عثمان به خلافت ، شروع مىشود و درواقع بايستى عثمان را نخستين خليفهء اموى دانست . بعد از اينكه عثمان به خلافت منصوب شد ، ابوسفيان بر عثمان وارد گشت و خطاب به او گفت : اگر كسى غير بنىاميه در اينجا نيست رازى ! با تو بگويم . و سپس گفت : اى گروه بنىاميه ! هنگامىكه خلافت به « تيم » و « عدى » رسيد ، من در آن طمع داشتم و اكنون كه نصيب شما شده ، آن را مانند گوى بازى ، به چنگ گيريد و براى فرزندان خود موروثى نماييد و اركان آن را بنىاميه قرار دهيد . قسم به آنچه ابوسفيان به آن قسم مىخورد ( بتهاى دورهء جاهليت ) ، بهشت و دوزخى در كار نيست ! « 2 »
« عبدالفتاح عبدالمقصود » نويسندهء معاصر مصرى ، بعد از نقل سخن ابوسفيان در مجلس عثمان ، مىنويسد :
« براى تأييد سخن پير فرتوت ، بانگآفرين ! از گلوى حاضرين برخواست و اين سخن ، راز درونى و آرزوى قديمى آن مردم بود . . .
عثمان ، مردى سست اراده و بىعزم بود . . . يا بگو جامهء روپوشى
هامش
( 1 ) يعقوبى ج 2 ص 113 و تاريخ طبرى ج 3 ص 444 و مروج الذهب ج 2 ص 341 و دائرةالمعارف فريد وجدى ج 6 مادهء عثم و محاضرات اريخ الامم الاسلامية شيخ محمد خضرى بك ، ج 2 ط 7 ص 24
( 2 ) الاغانى ج 6 ط مصر ص 99 و النزاع و التخاصم مقريزى ص 20 و الامام على بن ابيطالب تأليف « عبدالفتاح عبدالمقصود » ترجمهء فارسى ج 2 ص 249